فرهنگی بودن و فرهیخته شدن

پاره‌ای از نثر اسماعیل خویی را بخوانیم و کیف کنیم:

«سبک هر هنرمند، به گفتۀ آن‌که گفت، همان «شخص» اوست. و با تجربه است که شخصیت هر هنرمند، کم کم، شکل می‌گیرد. روشن است، اما، که هیچ هنرمندی نمی‌تواند همه چیز را، در حوزۀ هنر ویژۀ خویش، شخصاً تجربه کند. هرچه فرهنگ پیش می‌رود، تجربه‌های انسان بیشتر «غیرشخصی» می‌شود. ما تجربه‌های دیگران را در خود می‌پذیریم. «فرهنگی بودن» و «فرهیخته شدن» یعنی همین. طبیعی‌ست بدینسان، که هر هنرمند جوانی کار خود را با برخوردار شدن از تجربه‌های دیگران –هنرمندان دیگر- آغاز کند. و پیشرفت در هنر، گفتم، همانا بازگشت هنرمند است از دیگران به‌سوی خویش. و آنچه در این کار، همچنان که در بسیاری کارهای دیگر، روا نیست همانا شتابزدگی است. این، چون نیک بنگریم، روندی‌ست همانند ریشه دواندن نهال در خاک و قد کشیدن آن در آفتاب. و نهال، در ریشه دواندن و بالیدن، هرگز شتاب نمی‌کند.»

© اسماعیل خویی | از شعر گفتن | ۱۳۵۲

استعداد نوشتن

«معمولاً استعداد نوشتن بیشتر از هر چیزی که بقیه گمان می‌کنند، برای تازه‌کارها اهمیت بیشتری دارد. اما در نویسندگی استعداد از هر چیز دیگری کم‌تر اهمیت دارد. من آدم‌های با استعداد زیادی را می‌شناسم که به خاطر دلایل متفاوتی نویسندگی را کنار گذاشتند و دیگر طرف نویسندگی نرفتند، آدم‌هایی را هم می‌شناسم که با استعدادی عادی و فقط با اراده‌ای محکم تبدیل به نویسنده‌هایی حرفه‌ای شدند.»

© دیمن نایت | خلق داستان کوتاه | ترجمۀ آراز بارسقیان | نشر افراز

فکر فردا کن و فرداها

در به یک پاشنه نتواند چرخید
و نخواهد چرخید
فکر فردا کن و فرداها.

در بر این پاشنه، دیگر هرگز!

© منصور اوجی |دهان تسلی

از کتاب آن یک چیز

«به گذشته‌ام فکر کردم و نگاهی به موفقیت‌ها و شکست‌هایم انداختم و الگوی جالبی پیدا کردم.

هر جا موفقیت بزرگی نصیبم شده بود، علتش محدود کردن تمرکزم فقط روی یک چیز بود.

هر جا موفقیت‌هایم کم و زیاد شده شود، علتش تمرکزم بر امور مختلف بود.»

© آن یک چیز | گری کلر، جی پاپاسان | ترجمۀ حسین خدادادی | نشر آموخته

تفاوت احمق و ابله

«مولوی می‌گوید تمامی دردهای بشری علاج دارد جز ابلهی. حتی عیسی که مردگان را زنده می‌‎کرد و از هیچ ابلیسی نمی‌هراسید از دست ابله به کوه گریخت. بلاهت همچون نادانی نیست که با کسب دانایی، مصیبتش کم شود، ابله کسی است که نمی‌داند احمق است بلکه مدعی است دیگران احمقند و تنها عاقل و کاردان اوست.»

© جواد مجابی | بغل کردن دنیا

هویت چیست؟

«هویت آدمیزاد عبارت است از مجموعۀ گذشته‌اش، به‌علاوۀ امکانات آینده‌اش که وضع زمان حالش را تشکیل می‌دهد.»

© قرنطینه | فریدون هویدا | ترجمۀ مصطفی فرزانه

از باشگاه پنج‌صبحی‌ها

«یک‌بار شنیدم که کسی می‌گفت اول، باید وزنش بیاد پایین تا بعد بتونه دویدن رو شروع کنه. تصورش رو بکن. اول، می‌خواست وزن کم کنه تا بعد، بتونه عادت دویدن رو توی خودش شکل بده. این دقیقاً مثل نویسنده‌ای می‌مونه که منتظره اول، موضوعی بهش الهام بشه تا بعد، شروع به نوشتن کنه، یا مدیری که اول، منتظر ترفیعه تا بعد، کارکناش رو راهبری کنه، یا کسب‌وکار یا استارپ‌آپ که اول، منتظره کلی سرمایه‌گذار جذب کنه تا بعد، یک محصول استثنایی تولید کنه.»

رابین شارما | کتاب باشگاه پنج‌صبحی‌ها

تکرار بی‌پروا

گاهی از تکراری بودن نوشته‌هایت کلافه می‌شوی. اما بدتر از تکراری نوشتن، ننوشتن است.

آن‌که که تکراری می‌نویسد شانس این را دارد که بالاخره روزی به کشف تازه‌ای برسد، اما آنکه نمی‌نویسد چه؟

همیشه نوشتن

خودت را با کاغذ و قلم محاصره کن؛ حصر کاغذی!

اگر مرا دیده باشی حتماً یک خروار کاغذ و قلم را هم دوروبرم دیده‌ای. این‌ها اصلاً مجال این را نمی‌دهند که من یک دم از خیال نوشتن دور بیفتم.

هر چقدر محیطت را با نوشتن سازگارتر کنی، شروع و تمرین نوشتن از تو انرژی و انگیزۀ کم‌تری می‌طلبد؛ چون خواه‌ناخواه به سمت نوشتن کشیده می‌شوی.

همین الان ببین می‌توانی بعضی جاهای خانه کتاب و کاغذ و قلم بگذاری.

توی همۀ کیف‌هایت حتماً دفترچه و خودکار بذار.

همیشه کنار رختخوابت ابزار و ادوات نویسندگی را هم داشته باش.

با نوشتن بخواب، با نوشتن بیدار شو.

از امروز-۳

بهترین اتفاق امروز بازگشت محمدرضا شعبانعلی به اینستاگرام بود. (+)

حالا با وجود محمدرضا، سر زدن به اینستاگرام برایم شیرین‌تر و مهیج‌تر است.

صفحه اینستاگرام محمدرضا شعبانعلی

چند وقت است که می‌کوشم نه گفتن را بیشتر تمرین کنم. سوند برینکمن در کتاب محکم بایست می‌نویسد: «منطقی است تازمانی‌که تمام تعهدات قبلی‌مان در خصوص یک پروژه را انجام نداده‌ایم، به پروژه‌های دیگر نه بگوییم. مهم نیست پروژۀ جدید چقدر می‌تواند هیجان‌انگیز باشد. ممکن است تصمیم دشواری باشد. چون نمی‌خواهید این پروژۀ را از دست بدهید.»

 هرازگاهی در کانال یوتیوبم کلیپ تازه‌ای منتشر می‌کنم. اخیراً از داشتن یک برنامۀ روزانۀ منظم برای نوشتن گفته‌ام:

نوشتن روزانه | ۹۰ دقیقه نوشتن برای شکل دادن به عادت نویسندگی

این روزها از نوشتن درس‌های دورۀ نویسندگی خلاق بیشتر از بقیه کارها لذت می‌برم. چراکه مجبورم چکیدۀ اطلاعاتم دربارۀ یک موضوع خاص را ساده و کوتاه بیان کنم. این جمع‌بندی کمک می‌کند تا به لایه‌های جدیدتری از برخی موضوعات پی ببرم. خواندن تمرین‌های اعضا هم در شناخت بیشتر جنبه‌های مختلف هر درس موثر است.

کتاب «چگونه کمال‌گرا نباشیم؟» را یک نفس خواندم. بهترین کتابی است که تاکنون دربارۀ مقابله با کمال‌گرایی خوانده‌ام. دلیل اشتیاقم برای خواندن این کتاب اثر قبلی نویسنده بود. استفان گایز در کتاب ریز عادت‌ها هم با دقت علمی و زبان شفاف و موجزش کمکم کرده بود تا نگاهم به عادت‌های کوچک و تاثیر آن‌ها دگرگون شود؛ کاری که دارن هاردی با اثر مرکب و جف اولسون با برتری خفیف موفق به انجام آن نشده بودند.

از جملات کتاب:

«کمال‌گرایی متفاوت از کلمه کمال بوده و غیرمنطقی است، فلج‌کننده، محدودکننده و حتی کُشنده است. به عنوان مثال مواردی همچون بی‌اشتهایی، افسردگی و خودکشی را به همراه می‌آورد. اگر به درستی متوجه حقیقت مخرب کمال‌گرایی بر انسانیت بودیم، از زدن برچسب کمال‌گرا به خودمان، آنچنان ذوق‌زده و شاد نمی‌شدیم.»
(ترجمۀ نرگس محمدی، نشر شمشاد)

انسان می‌تواند

هانا آرنت می‌نویسد:

«حتی اگر حقیقت وجود نداشته باشد، انسان می‌تواند صادق باشد و حتی اگر یقینی قابل اطمینان وجود نداشته باشد، انسان می‌تواند قابل‌اعتماد باشد.»

این راهش نیست

با نق زدن و نوشتن مطالب سلبی، به عنوان متخصص و کارشناس یک حوزه شناخته نمی‌شویم. (البته این استراتژی اصلی بسیاری از توییتریان و … است.)

برای ساختن برند شخصی نیرومند و تبدیل شدن به رهبر فکری یک حوزه بهتر است روی ارائۀ راه‌های نو و پیشنهادهای تازه تمرکز کنیم.

بیرون زدن از دور باطل

گروهی از ما وقتی انبوهی از کارهایمان عقب می‌افتد، به تعویق انداختن آن‌ها را ادامه می‌دهیم.

گروهی دیگر اما به جای سرزنش خود برای انجام نشدن کارهای قبلی،

تمام کارهایی که باید انجام بدهند فهرست می‌کنند،

بی‌رحمانه روی کارهایی که مهم نیست خط می‌کشند،

و از لحظه‌ای که در آن هستند اولین گام‌های رسیدگی به اولویت‌ها را آغاز می‌کنند.

امروز ما

می‌توانیم به دنبال کردن اخبار دلار و سکه ادامه بدهیم.

می‌توانیم دو دستی روی سر خودمان بزنیم چرا به موقع از اینجا فرار نکردیم.

یا طوطی‌وار کنیم که خدایا چرا اینجا به دنیا آمدیم و نه جای دیگری از دنیا.

اما روش و منش دیگری را نیز می‌توان در پیش گرفت:

تمرکز روی اندک فرصت‌های موجود و بهره‌گیری از آن‌ها به حد کمال.

توسعۀ کسب‌وکارهای کوچک و اینترنتی، تولید حرفه‌ای محتوا و… از جمله کارهایی‌های‌ست که همین حالا هم می‌توان انجام داد و نتیجه گرفت.

بوسه

شاعری
کلمه‌ای را بوسید
آن کلمه
دیگر هرگز
از لب‌های اون جدا نشد.

اقرار

نثرم
زیر فشار شکنجه‌های من
اعتراف کرد که
شعر است!

تجویز

برایت
آفتاب،
درخت،
ماه،
ستاره،
و باران
تجویز می‌کنم.

با آن‌ها
شعر تازه‌ای بنویس.

معیار

معیاری برای سنجش میزان ابتذال:

هر چیزی که مرا بیشتر از خواندن و نوشتن و آموختن دور کند، مبتذل‌تر است.

شغل واقعی

به‌نظرم این جملۀ مالکوم فوربز مهم و تأمل‌برانگیز است:

«اگر شغلی بی‌دردسر و بدون ‌تنش دارید، در واقع اصلاً شغلی ندارید.»

مهارت استادانه

با مهارت یافتن در انجام یک کار لزوماً از زحمات ما کاسته نمی‌شود. بلکه در بسیاری جنبه‌ها باید مرارت بیشتری را نیز تحمل کنیم.

ترویج کتابخوانی

من می‌دانم
مردم چرا
کتاب می‌خوانند،
می‌خواهند بدانند
چقدر نادانند…

-بهمن فرسی | خودرنگ

با کلی‌گویی دربارۀ کتابخوانی و ستایش مقام شامخ کتاب نمی‌توان امید چندانی به ترویج فرهنگ مطالعه داشت.

چندی‌ست به خودم گوشزد می‌کنم که دیگر داد «آهای ملت! کتاب بخوانید» سر ندهم.

اول اینکه فهمیدم حتی در یک جامعۀ مترقی هم لزوماً بنا نیست همه کتاب بخوانند. مخاطب کتاب خاص بوده و خاص خواهد ماند. (خاص بودن را به معنی داشتن برتری خاصی نسبت به دیگران فرض نکنید.) ضمن اینکه بنا نیست کتاب تمام مشکلات یک جامعه را ریشه‌کن کند، چون اصلاً چنین کاری در توانش نیست.

دوم و مهم‌تر: اگر می‌خواهم کار موثری صورت بدهم بهتر این است که در معرفی کتاب‌هایی که می‌پسندم بکوشم. حالیا این کار را در نهان و آشکار می‌کنم و باز هم به آزمودن شیوه‌های دیگری برای انجام اثربخش‌تر آن ادامه خواهم داد.

پی‌نوشت: دوستی چند روز پیش نوشت چرا دربارۀ فلان کتاب پرفروش گفتی کتاب بدی است. گفتم اشتباه کردم. کار درست این است که از کتاب‌های موردعلاقه‌ام بگویم.

گفتاره‌ای از باب پراکتر

برخی نقل‌قول‌ها، ساده و روشن، مشکل اصلی ما را برایمان نمایان می‌کند:

«بیشتر افراد به دنبال چیزی که می‌خواهند، نمی‌روند. حتی بعضی از کسانی که به دنبال هدف و هدف‌گذاری هستند نیز اینگونه‌اند. آن‌ها به دنبال چیزی می‌روند که فکر می‌کنند می‌توانند به دست بیاورند.»

محتوای فارسی

ویژگی اصلی اغلب محتواهای آموزشی در شبکه‌های اجتماعی (علی‌الخصوص اینستاگرام):

رسیدن از به بدیهیات به بدیهیات.

از امروز-۲

شش صبح از خواب بیدار شدم. یک ساعت و نیم اول به نوشتن صفحات صبحگاهی، صبحانه و مطالعه گذشت. بعد از راس ساعت هفت و نیم تمرین نود دقیقه‌ای خودم را شروع کردم و بی‌وقفه نوشتم. اول نیم ساعت تایپ کردم، بعد نیم ساعت روی روی کاغذ نوشتم، و دوباره برگشتم و نیم ساعت دیگر تایپ کردم. در برنامۀ تمرینی خودم آزادترین آدم روی زمینم. بدون هیچ طرح و نقشه‌ای شروع می‌کنم و اجازه می‌دهم نوشتن مرا به هر کجا که دوست دارد ببرد.

امروز بالاخره کامل‌ترین فهرست معرفی کتاب‌های آموزش نویسندگی را نوشتم. این فهرست با تدریج با اضافه کردن جملات کوتاهی از تمام کتاب‌‌ها به روز خواهد شد.

فکر می‌کنم که حتی مرور همین فهرست، در ذهن مشتاقان نویسندگی، کلی جرقۀ تازه بزند:

کتاب آموزش نویسندگی

دارم کتاب «راهنمای A تا Z برندسازی شخصی» را می‌خوانم. کتاب خوبی است. یکی از جملات آن را برایتان نقل می‌کنم:

«مهم‌ترین پیشرفت برندسازی شخصی در عصر رسانه‌های دیجیتال، قدرت انتشار ایده‌ها و بیان نظرات شما است. یک وبلاگ بسازید و برند شخصی خود را بر آن بنا کنید.»

و این هم یک معرفی کوتاه دربارۀ یکی از بهترین کتاب‌هایی که می‌توانید دربارۀ نوشتن بخوانید:

تا می‌توانی بنویس

اگر مدام دنبال بازخوردگرفتن باشید، لذت نوشتن را زایل می‌کنید. در پاسخ بسیاری از کامنت‌ها خواندن این مطلب را پیشنهاد می‌دهم:

دربارۀ بازخورد گرفتن برای نوشته‌ها

امروز لینک نوشته‌های جدید دوستانم را به این صفحه اضافه کردم:

نوشته‌های شما | محتواگران فعال وب فارسی

امشب به جواب دادن بیش از ۱۰۰ کامنت جدید وبلاگم گذشت. از دل کامنت‌ها ایده‌های زیادی بیرون می‌آید. از امروز تصمیم گرفتم هر طور شده هر روز به کامنت‌ها جواب بدهم.

راستی کامنت‌های پرویز عزیز آموختنی‌های بسیاری دارد: کامنت پرویز

تلاش

«کوشش بیهوده به از خفتگی»

مولانا

از امروز-۱

 امروز چیزکی دربارۀ یکی کتاب‌های موردعلاقه‌ام در حوزۀ آموزش نویسندگی نوشتم:

بنویس! ساعت پاک‌نویس

کتاب جدیدم در حال صفحه‌آرایی است. جلد کتاب امروز نهایی شد. امیدوارم این کتاب طی دو ماه آینده منتشر شود.

هزار و یک محتوا در جریان است. تاکنون بیش از ۲۵۰ نفر به این دوره پیوسته‌اند:

هزار و یک محتوا

امروز نرسیدم لایو روزانه را ضبط کنم.

یک گوشۀ کار را که می‌گیری، چند گوشۀ دیگر از دست می‌رود. این طبیعت و واقعیت کار است. باید قاطعانه اولویتت را انتخاب کنی و در کنار آن بمانی. وگرنه محکومی به پریشانیِ ابدی.

بهترین اتفاق امروز اما طراحی ساختار باشگاه اعضای فعال دوره نویسندگی خلاق بود. همه چیز را در قالب »وای فای نویسندگی» گنجانده‌ام؛ مدلی شامل شش گام کلیدی که قرار است در شش ماه برداشته شود.

شب هم دو تا کلاس داشتم. در کلاس اول (کار در خانه) دربارۀ برنامه‌ریزی روزانه حرف زدیم. برنامۀ که در کلاس قبلی شروع طراحی کرده بودیم با موفقیت پیش رفته بود. من از اهمیت روزها گفتم، اینکه آموخته‌های ما از اگر در زندگی‌ روزانه‌مان جاری نشود هیچوقت به کرداری مفید و موثر تبدیل نخواهد شد.

صبح که بیدار می‌شوم تمام هدف‌هایم را یکبار از نو می‌نویسم، شب هم که می‌خواهم بخوابم، دوباره همین کار را می‌کنم. در کنار اهدافم می‌مانم.

واپسین سطرها

مقدمه‌هایی که نصرت رحمانی برای کتاب‌های شعرش نوشته، همیشه اشتهای نثرنویسی مرا تیز می‌کند. واپسین سطر پیشگفتار دفتر شعر حریق باد را برایتان نقل می‌کنم:

«من با چشم بسته از زیباترین و روشن‌ترین راه‌ها نگذشتم چرا که ترجیح دادم با چشم باز از کوره راه‌های ظلمت بگذرم و آنچه مهم بود نفس گذشتن بود، حرکت بود.»

بی حرکت

پسر جوانی را می‌شناسم که دو-سه سال پیش دربارۀ استراتژی فعالیت در اینترنت از من سوالاتی پرسید. دیشب تصویر او را توی اینستاگرام دیدم: به عنوان مخاطب لایوِ پرسش‌وپاسخ یکی از دوستان، دوباره در حال تکرار همان سوالات بود.

گرفتاری بسیاری از ما این است که به جای آزمودن پاسخ‌ها، کماکان به پرسش ادامه می‌دهیم. چون پرداختن به جواب، با ریسک اجرا و عمل همراه است، ترجیح می‌دهیم همیشه دنبال جواب‌های تازه باشیم، تا شاید بالاخره روزی بهترین جواب ممکن مثل معجزه بر ما نمایان شود: پاسخی اکازیون، بدون ذره‌ای ریسک.

یاد یکی از دیالوگ‌های مجموعه داستان زیر دندان سگ افتادم:

«تو اگه به جای این روزی هزارتا سؤال پرسیدن سالی یک جواب برا خودت پیدا می‌کردی آدم خوشبختی بودی.»

بهترین پاسخ را نه از دیگری بلکه از عمل و تجربۀ خودمان می‌گیریم.

بهانه‌های نوشتن

هنری میلر فقط طی یک‌سال بیش از نهصد نامه برای معشوقه‌اش نوشته بود.

چه می‌شد اگر. . .

چه می‌شد اگر هر روز فقط یک کار انجام می‌دادیم؛ یک کار مفید و مؤثر.

ادیسون علت بهره‌وری بالایش را رعایت همین یک نکته می‌دانست.

بی‌سرانه!

کسی که مثل کبک سر در زیر برف فرو برده، سری ندارد، بی‌سری‌اش را زیر برف پنهان کرده. سری که سر جایش باشد، زیر برف نمی‌رود.

۹۰ دقیقه تمرین

نوشته بودم:

باید بتوانم از برنامۀ تمرینم محافظت کنم. باید بتوانم هر روز حداقل نود دقیقه (به اندازۀ یک بازی ناقابل فوتبال) بنویسم.

طاقت نتوانستن را ندارم.

برنامۀ روزانۀ خوب

یک برنامۀ روزانۀ خوب، باید مانند یک اتاق خوب، خلوت و پاکیزه باشد؛ تا رغبت کنی به آن نگاهی بیندازی.

توقف ممنوع!

من از توقف کردن می‌ترسم. چون ما آدم‌ها معمولاً جای خوبی توقف نمی‌کنیم و ممکن یک‌هو یک تریلی بیاید جوری از رویمان رد شود که حتی روحمان هم از این لهیدگی خبردار نشود.

در هر صورت باید ادامه داد و پیش‌ رفت.

مثلِ حرف‌زدن از همه چیز

روبرتو خوارُز می‌گوید:

«هیچ‌کس نمی‌تواند از همه‌چیز حرف بزند. اما حرف‌زدن از بعضی چیزها مثلِ حرف‌زدن از همه چیز است.»

برای من، نوشتن از نوشتن، این چنین است.

افزایش شعاع دایرۀ زندگی

محمود سریع‌القلم در یادداشت تازه‌اش نوشته:

«تنها عنصری که می‌­تواند املاحِ ته‌نشین‌شدۀ ذهن را تکان دهد، افزایش شعاع دایرۀ زندگی، تعامل و یادگیری است.»

پیشنهاد خواندن متن کامل:

آیا ما منزوی هستیم؟

نگرشی بر نوشتن کتاب

این روزها مشغول مراحل نهایی آماده کردن متن کتاب جدیدم هستم.

عادت دارم بین کارها، برای استراحت سراغ کتاب‌های کم‌تر ورق‌خورده‌ام بروم. داشتم کتاب قمار نوشتن را ورق می‌زدم که چشمم خورد به گفتۀ امیل سیوران؛ دیدم تمام چیزی است که می‌توانم دربارۀ کتابم بگویم:

«به‌ نظر من، هر کتابی باید بدون فکر کردن به دیگران نوشته شود. نباید به جز خودتان برای هیچ کس دیگری بنویسید. نباید صرفاً به این خاطر که کتابی نوشته شود، کتاب نوشت. چون آن کتاب حقیقتی در خود نخواهد داشت و تنها به ظاهر کتاب خواهد بود. همه نوشته‌هایم را برای فرار از نوعی حس فشار و افسردگی، برای فرار از نوعی احساس خفگی نوشته‌ام. کار من، آن‌گونه که دیگران درباره کارشان ادعا دارند، حاصل الهام نبوده. نوشتن برای من نوعی آزاد شدن بود، نوعی توانایی برای نفس کشیدن.»

معلم دوست‌داشتنی

ناصر تقوایی می‌گفت:

در دوران مدرسه، هر وقت معلمی را بیشتر دوست داشتیم، درسش را بهتر می‌‌فهمیدیم.

حالِ حال

بودا: «دل‌مشغول گذشته نباشید و برای آینده رویاپردازی نکنید. ذهن خود را به لحظۀ حال معطوف کنید.»

بودا جان! بودن محض در لحظۀ حال ناممکن است.

اصلاً حالِ حال به بودن در گذشته و آینده است. خیال‌پردازی و اندیشیدن به گذشته و آینده، عامل تمایز انسان از سایر موجودات است. مهم این است که چگونه به حال و آینده فکر می‌کنیم.

آمادۀ بازنویسی

پیش‌نویس اول هر متنی سرشار از بی‌سلیقگی است.

نویسندۀ حرفه‌ای کسی است که تحمل این بی‌سلیقگی را دارد.

چون خودش را برای بازنویسی‌های مکرر متن آماده می‌بیند.

دست بردار

همه مثل تو فکر نمی‌کنند. همه مثل تو حس نمی‌کنند.

پس دست از تفسیر وسواس‌گونه و بیهودۀ کلام و رفتار دیگران بردار.

این درس ارزش آموختن دارد

ژوزه ساراماگو در وبلاگش نوشته بود:

یادم هست پدربزرگ جرونیمو در ساعات پایان عمرش رفت تا با درخت‌هایی که کاشته بود خداحافظی کند، آن‌ها را بغل گرفت و اشک ریخت، چون می‌دانست دیگر آن‌ها را نخواهد دید.

این درس ارزش آموختن دارد. من هم کلماتی را که نوشته‌‌ام در آغوش می‌گیرم، عمر طولانی برایشان آرزو می‌کنم، و نوشتن را از همان‌جایی که رها کردم از سر می‌‎گیرم.

نقل از کتاب نوت بوک | ترجمۀ مینو مشیری | نشر ثالث

توسعه فردی چیست؟

توسعۀ فردی یعنی تلاش برای ایجاد انسجام میان اعتقاد و گفتار و رفتار.

محتوای تفننی

بازاریابی محتوا، با کسانی که از روز اول برای آن کیسه دوخته‌اند، برخورد خوشایندی ندارد.

برای نتیجه گرفتن از محتوا به حداقل ۲ سال فعالیت منظم و بی‌وقفه نیاز است.

برخورد تفننی با محتوا بیش از آن‌که کاری اثربخش باشد، نوعی اتلاف وقت به‌نظر می‌رسد.

نابسندگی

هیچ نویسنده‌ای هرگز کار خودش را بسنده نمی‌داند؛ نه کیفی و نه کّمی.

در توجیه طلب دانش

امیل سیوران می‌نویسد:

وقتی جام شوکران را برای سقراط آماده می‌کردند، او در حال آموختن آهنگی برای فلوت بود. از او پرسیدند: «این کار به چه در می‌خورد؟» -جواب داد: «به درد اینکه قبل از مرگ، این آهنگ را بلد باشم.»

اگر به خودم اجازه می‌دهم این جواب سقراط را که در کتاب‌های درسی تا حد ابتذال تکرار شده یادآوری کنم، به خاطر این است که به نظرم می‌رسد این یگانه جواب جدی‌ای است که چه در آستانۀ مرگ، چه در هر لحظۀ دیگر زندگی، می‌توانیم در توجیه طلب دانش بدهیم.

نقل از کتاب قطعات تفکر | ترجمۀ بهمن خلیقی | نشر مرکز

نوشتن و ننوشتن

از وقتی که پا به عرصۀ نویسندگی می‌گذاریم تمام لحظات ما به دو بخش تقسیم می‌شود:

لحظه‌هایی که صرف نوشتن می‌شود.

و لحظه‌هایی که از نوشتن طفره می‌رویم.

کتاب‌های امسال

توی دفتر سررسید قدیمی‌ام نوشته بودم:

«همیشه در حال نوشتن یک کتاب باش.»

چون گمان می‌کردم و می‌کنم نوشتن کتاب به ذهنم نظم می‌بخشد و کمک می‌کند روی برخی موضوعات جدی‌تر تامل کنم.

درس سال جاری برای انتشار ۳ کتاب تازه برنامه ریخته‌ام:

کتاب توسعۀ فردی (عنوان قطعی کتاب را هنوز انتخاب نکرده‌ام.)

کتاب «دست محتوا»

مجموعۀ جملات کوتاه

اولی و دومی قطع‌به‌یقین تابستان و پاییز و سومی زمستان امسال منتشر خواهد شد.

راهکار

نوشتن، برنامه‌ریزی روزانه و فعالیت حرفه‌ای در فضای اینترنت چیزهایی نبوده که به‌سادگی و یک‌شبه راهکار مناسب انجامش را بیابم.

اندک بهبود فعلی عملکردم در این کارها را صرفاً وامدار این نگاه هستم:

رازِ یافتن راهکارهای مناسب این است که مدام در جستجوی آن‌ها باشیم.

خطا!

سال‌ها پیش خطاب به خودم نوشته بودم:

نگذار خطاهای دیگران، برایت مسرت‌بخش باشد.

و حالا و هنوز هم دوست ندارم با چشم‌دوختن به کاستی‌های دیگران از بار مسئولیت خودم بکاهم.

برای توجیه نقائص خودمان همواره می‌توان نمونه‌های بسیاری بدتری را پیدا کرد.

همیشه هزارها تنبل دوروبر همۀ ما هست که با دیدن آن‌ها می‌توانیم نفس راحتی بکشیم و به اندک کوشش خودمان بسنده کنیم.

اما نتیجه؟

کم و بیش

چخوف: «زیاد می‌نویسم و کم چاپ می‌کنم.»

و ما:

کم می‌نویسیم و می‌خواهیم زیاد چاپ کنیم.

کار و بیکاری

هیچ بعید نیست که شما هم مثل بسیاری از افراد دیگر، این روزها شغل خودتان را از دست داده باشید.

اما نحوۀ پاسخ به این اتفاق است که کیفیت بقیۀ ماجرای زندگی شخص را تعیین می‌کنند.

می‌توان از بام تا شام، با ژست بازنده‌ها از جفای صاحب‌کار قبلی و مشکلات مملکت و کرونای غدار گفت.

یا نه، با عینک دیگری به ماجرا نگاه کرد. طوری‌که انگار اخراج شدن می‌تواند یکی از بهترین اتفاقات زندگی‌مان باشد.

اگر به بیکاری به‌منزلۀ امکانی برای کشف فضاهای تازه و محرک انجام کارهای شجاعانه‌تر نگاه کنیم؛ آن‌وقت شاید از رهگذر عمل و تامل فرصت‌های شغلی بسیاری بهتری پیش روی ما قرار بگیرد.

زمان حال

شاعر بزرگ مکزیکی، اکتاویو پاز، در خطابۀ نوبلش گفت:

«تفکر دربارۀ اکنون نه متضمن انصرف از آینده است و نه فراموش کردن گذشته.

زمان حال محل دیدار سه زمان است.

و به طریق اولی، توجه به اکنون را نمی‌توان با لذت‌پرستیِ آسانگیرانه‌ای یکی شمرد.

اگر درخت لذت نه در گذشته می‌روید و نه در آینده، بلکه در همین لحظه رویش دارد، مرگ نیز، خود، میوۀ اکنون است.

نباید غافل باشیم: مرگ بخشی از زندگی است.

خوب زیستن یعنی خوب مردن.

باید بیاموزیم مرگ را رودررو بنگریم. نوبت به نوبت، تاریک و روشن.»

افزایش دایره لغات

افزایش دایره لغات به معنی ازبرکردن واژه‌های منسوخ و عجیب‌‎وغریب نیست.

بلکه استفاده از کلماتی است که آشنایند، اما تاکنون آن‌ها را فعالانه به زبان و قلم نیاورده‌ایم.

جریان نوشتن

جریان نوشتن را نباید با گریز فوری به خواندن متوقف کرد.

در لحظه‌های نوشتن، وسوسۀ خواندن -بیش از هر زمان دیگری- بیدار می‌شود، شاید برای گریز از فشار نوشتن.

اما اغلب اوقات گرۀ نوشتن نه با خواندن، که با اصرار بر ادامۀ نوشتن باز می‌شود.

مدرک نویسندگی

نوشتن را نباید با تحصیلات رسمی آلود.

تحصیل در دانشگاه یک چیز است، نویسندگی یک چیز دیگر.

دانشجو بالاخره فارغ‌التحصیل می‌شود، اما نویسنده همیشه در حال تحصیل است.

متن ما مدرک ماست.

رونویسی خلاق

اگر نوشته‌ای را واقعاً دوست داشته باشی درنهایت وادارت می‌کند تا از رویش بنویسی.

بارها‌وبارها پیش آمده بی‌که اراده کرده‌ باشم، خودم را در حال رونویسی از صفحات کتابی دیده‌ام.

این اتفاق فقط به نوشتن واوبه‌واو از روی متن محدود نمی‌ماند؛ در لحظاتی چیزهایی به متن اضافه می‌کنی، گاه بی‌ربط به اصل متن.

استعانت از رؤیاها

حل برخی مسائل و کشف بسیاری ایده‌ها را می‌توان با استعانت از رویاها پیش برد.

ادیسون گفت:

«هرگز بدون این‌که چیزی از ناخودآگاه خود بخواهید به خواب نروید.»

قبلاً دربارۀ راه و روش انجام این کار چیزی نقل کرده بودم:

قوانین کاشت نهفتۀ رؤیا

چگونه هدر می‌رویم؟

عنوان این یادداشت را مدت‌ها پیش توی دفترچه نوشته بودم تا بعداً مطلب مفصلی دربارۀ آن بنویسم.

اما دیدم شاید مجال نوشتن آن هرگز فراهم نشود. چون فعلاً اولویتم پرداختن به موضوعات تخصصی است.

و بعد فکر کردم که شاید بهتر باشد برای این عنوان فهرستی موجز و مختصر بنویسم:

چگونه هدر می‌رویم:

با همیشه آنلاین بودن و تن دادن به چندکارگی

با بی‌توجهی به اینترنت و امکاناتی که برای رشد در اختیار ما گذاشته

با کتاب نخواندن و دور شدن از یادگیری عمیق

با کنار نگذاشتن اطرافیان بد و منفی

با ورزش نکردن و کم‌تحرکی جسمی

با قدردان و سپاسگزار نبودن

با غرق شدن در تجربیات تلخ گذشته

با تمرکز نکردن روی استادی در یک مهارت خاص

با پیوستن به رمه و دنباله‌رویِ چشم‌وگوش بسته

و…

روزهای تعطیل

در میان یادداشت‌های قدیمی‌ترم چشمم خورد به این دو سطر:

کاش همۀ روزها تعطیل بود.

چون من در روزهای تعطیل بیشتر کار می‌کنم.

نقطۀ شروع

ده‌ها و شاید صدها بار تلاش کرده‌اید و باز به نقطۀ اول بازگشته‌اید؟

لابد نقطه‌ای از آن شروع می‌کنید مشکل دارد.

گاهی فقط باید نقطۀ شروع را تغییر داد.

آن‌وقت ادامۀ مسیر به سادگی طی می‌شود.

کسب‌وکار اینترنتی

دوستی پرسید بهترین پیشنهاد من برای رشد و توسعه فردی چیست؟

قبلاً ممکن بود بگویم:

بخوان. بنویس. تا می‌توانی یاد بگیر و تمرین کن و خودت را به روز نگه‌ دار.

اما این‌بار گفتم:

یک کسب‌وکار اینترنتی بساز.

چون اگر بخواهی از این کار نتیجه بگیری:

باید خوب بخوانی، باید خوب بنویسی؛ آنچه می‌آموزی در عمل بیازمایی، و دائماً به‌روز باشی.

ذهن مضمحل

بسیاری از ما آدم‌های دنیای عنترنت را با این عبارت می‌توان توصیف کرد:

“به‌فنارفتۀ چندکارگی.*”

پرداختن همزمان به چند کار، به هر چیزی شباهت دارد جز کار.

کار خوب زاییدۀ تمرکز است.

 

*Multitasking

سرنوشت جهان

الکساندر همون گفت:

«باید به‌‌گونه‌ای بنویسی که گویی سرنوشت جهان به نوشتۀ تو بستگی دارد.»

به‌گمان من با چنین تصوری، نوشتن برایمان‌ جدی‌تر می‌شود.

تنها دوقلوهای افسانه‌ای جهان

گروهی می‌گویند ما فعلاً چند سالی کتاب می‌خوانیم تا بعداً نوشتن را شروع کنیم. جمع دیگری نیز، نخوانده دست به قلم می‌برند و انتظار خلق شاهکار دارند.

من اما طرفدار هیچکدام نیستم.

در پاسخ به این سوال که بیشتر بخوانیم یا بیشتر بنویسیم؟

همیشه می‌گویم:

هم بیشتر بخوان.

هم بیشتر بنویس.

خوندان و نوشتن تنها دوقلوهای افسانه‌ایِ حقیقی جهان‌اند. بهتر است آن‌ها را هرگز از هم جدا نکنیم.

تجربۀ یداله رویایی

یداله رویایی در دفترهای شسته می‌نویسد:

من نمی‌توانم برای نوشتن طرح و نقشه‌ای از پیش تهیه کنم، که اگر کنم، نوشتن را از طرح و نقش می‌اندازد، فلج می‌کند.

نویسش اگر طرح تو را منحرف کند خلق می‌کند، والا فلج می‌کند. تجربۀ من این است.

نوشتم!

بالاخره پس از مدت‌ها قصه‌ای که از دل برآمده را بر دل جستارِ بلند تولید محتوا نشاندم.

به قول دوستی، امیدوارم که این مطلب را دوستتان بیاید!

حرف زدن با نوشته‌ها

یکی از شیوه‌های تمرین نوشتن که من بسیار از آن آموخته‌ام برایتان می‌گویم:

اسم این کار ساده را گذاشته‌ام حرف زدن با نوشتن.

برای این تمرین معمولاً سراغ نمونه‌های خوب نثر غیرداستانی معاصر می‌روم.

یک فایل ورد دارم که هر روز یکی از نوشته‌های خوب نویسندگان محبوبم را می‌آورم توی آن (کپی‌پیست) و بعد با خواندن عمیق هر جمله، چند سطری در تحلیل آن می‌نویسم.

معمولاً در هر نوشته به شیوۀ استفاده نویسنده از کلمات، نحوۀ جمله‌سازی، کم‌وکیف بهره گرفتن نویسنده از آرایه‌ها و ساختار استدلالی متن توجه می‌کنم.

این فرایند مثل این است که در حال ویرایش و تصحیح نوشته‌ای از خودم هستم.

جالب اینکه بسیاری از اوقات حین انجام این تمرین به ایده‌های تازه‌ای می‌رسم که هیچ ربط مستقیمی به متن اصلی ندارد.

نسل چیست؟

محمد قائد در کتاب آدم ما در قاهره می‌نویسد:

«حد فاصلی میان گذشته و حال وجود ندارد و نسلها به آرامی مانند امواج دریا که به ساحل می‌غلتد و محو می‌شود جای همدیگر را می‌گیرند. میان امواج و نسلها ادغام و اشتراک و همسانی وجود دارد. نسل اصطلاحی است برای بیان توالی به‌عرصه رسیدن فردی فرضی و به عرصه رسیدن فرزند او، وگرنه جامعه و جهان هر لحظه مکان همزیستی انسانهای خردسال و سالخورده است. همانند سئانس نمایش نیست که همه بیرون بروند و عده‌ای جدید به داخل سالن خالی بیایند.»

چرا دوست دارم کپی‌رایتر بشوم

دوست خلاق من، محمد وحیدطاری از دلایلش برای کپی‌رایتر شدن گفته:

۱- من عاشق قصه و روایت‌پردازی هستم.
۲- دوست دارم به جنبه‌هایی از محصول یا محتوا بپردازم که مستقیم احساس مخاطب را هدف می‌گیرد، نه جیب او را.
۳- باور دارم که تفسیرهای ما از پدیده‌های یکسان، عامل تمایز ماست و کپی‌رایتینگ امکان تفسیرهای متفاوتی به من می‌دهد.
۴- کپی‌رایتینگ کمک می‌کند که از پدیده‌های آشنا (قلم و ماگ و قهوه و درخت و …)، آشنایی‌زدایی کنم و بتوانم به لایه‌های عمیق‌تری از آن‌ها نفوذ کنم.
۵- من عاشق حرف زدن از آدم‌ها و پدیده‌ها و نوشتن در مورد آن‌ها هستم و کپی‌رایتینگ به من جسارت حرف‌زدن و نوشتن می‌دهد.
۶- کپی‌رایتینگ بهانه‌ای است برایم تا بتوانم به مدد واژه‌ها (و نه صرفاً محصولات)، با آدم‌ها ارتباط برقرار کنم.
۷- یکی از لذت‌بخش‌ترین کارهایی که انجام می‌دهم این است که به دیگران کمک کنم خودشان را و محصولات‌شان را ارائه کنند و چه مهارتی بهتر از کپی‌رایتینگ؟
۸- کپی‌رایتینگ برای من یعنی پشت‌پازدن به تعریف‌های نخ‌نما و حوصله‌سربر از پدیده‌ها.
۹- کپی‌رایتینگ به من کمک می‌کند که با واژه‌ها دوست شوم و حتی بتوانم برای احساسات درونی‌ام، واژه خرج کنم.
۱۰- و در نهایت اینکه کپی‌رایتینگ اجازه می‌دهد خلاق باشم و هر روز چیزهای تازه‌ای خلق کنم؛ حتی در حد چند جمله.

کار کن

طوری کار کن تا کار از تو معنای دیگری بگیرد.

با نوشتن طفره می‌روم

یکی با وبگردی از کارهایش طفره می‌رود

دیگری با ولگردی

و بسیاری کسان با حرافی

یا با پرداختن به کارهای غیرمهم و فوری و غیرمهم و غیرفوری.

من اما

با نوشتن

از کارهایم طفره می‌روم

پس با این طفره رفتن‌ها

تمرین نوشتن می‌کنم.

از من خوشبخت‌تر

شاهرخ مسکوب نوشته بود:

«با وجود مرگ‌ومیر عزیزان، با وجود هزار محنت ناسزاوار، اتفاق می‌افتد که حس ‌کنم انگار از من خوشبخت‌تر کسی نیست.»

 

-نقل از کتاب در سوگ و عشق یاران

کرونا به ما نشان داد

زمان‌هایی که می‌شد صرف توسعۀ زیرساخت‌های آنلاین کارمان شود، با توجیهات بیهوده گذراندیم. مدام کار امروز را به فردا انداخیتم. و گمان کردیم می‌توان «خرحمّالیِ» کار محتوا و حضور در اینترنت را به دیگران واگذار کرد یا با چند تا استوری و لایو سروته قضیه را هم آورد.

کرونا به ما نشان داد که پیش از این در چه مردابی غوطه‌ور بودیم.

مشغولیت را کار فرض می‌کردیم.

و با اتلاف وقت در جلسات بیهوده گمان می‌بردیم که در حال توسعۀ کسب‌وکارمان هستیم.

کرونا به ما نشان داد که دیگر نمی‌توانیم به تنبلی ذهنی و دوری جستن از هر کار جدی ادامه بدیم.

کرونا به ما نشان داد که ناچاریم چند گام دورتر از نوک بینی را هم ببینیم. (+)

 

اما بد ماجرا اینجاست که برخی از ما هنوز در پی تحمیل همان رخوت سابق به فضای کنونی هستیم.

جز لایوبازی و استوری‌های بی‌سروته به هیچ نوع دیگری از محتوا فکر نمی‌کنیم.

وبگردی و پراکنده‌خوانی را جایگزین یادگیری عمیق کرده‌ایم.

و جلسه‌بازی را با چت‌کردن‌های سرسام‌آور ادامه می‌دهیم.

به هر بهانه‌ای از فهم و عمیق و درست اینترنت و محتوا سر باز می‌زنیم.

و با چندکارگی و پرسه‌های اینترنتی، کماکان مشغول بودن را هم‌وزن کار و فعالیت ثمربخش می‌پندازیم.

 

حالا وقت کار جدی است.

شاید دیگر وقت آن رسیده که به جای محتوامحتوا کردن، واقعاً محتوا تولید کنیم.

باید جست‌وجوی مبتذل میانبر را کنار بگذاریم و کار جدی را آغاز کنیم.

 

چند پیشنهاد برای کار جدی‌تر:

تلاش منسجم برای تبدیل شدن به رهبر فکری حوزۀ فعالیت‌مان

گسترش و توسعۀ روابط عمیق و دوری‌جستن از شبکه‌سازی سطحی

پایبندی به اولویت‌ها و افزایش انضباط در پرداختن به کارهای مهم و غیرفوری

مطالعۀ کتاب‌های مهم و جدی، و تامل روی مباحث مهم

توسعۀ وب‌سایت و بازسازی همه‌جانبۀ آن (از طراحی سایت تا به‌روز‌رسانی تمام محتوای قبلی)

تحلیل داده‌ها و اصلاح مسیر بر اساس رفتار و روندهای موجود

برنامه‌ریزی جدی و منظم برای تولید محتوا در شبکه‌های اجتماعی

توجه جدی به کمیت در کنار حفظ و افزایش کیفیت

ارتقای کیفیت بصری و گرافیکی کلیه تولیدات

و تقویت این باور مهم که:

حالا

اینترنت

یعنی

همه چیز.

کوشیدن نیازمند اطمینان از نتیجه نیست

ویلیام اورانژ گفت:

«کوشیدن نیازمند اطمینان از نتیجه نیست.»

و من گمان می‌کنم این حرف بیش‌ازهمه الهام‌بخش پویندگان راه نوشتن و تولید محتوا است.

یکی توی برنامه دیروز اینستاگرام مدرسه نویسندگی گفت:

«من عاشق نویسندگی‌ام. اما نمی‌دونم آینده داره یا نه؛ تا شروع کنم.»

و مثل همیشه چیزی را گفتم که دلیل اصلی شیفتگی‌ام به نوشتن است:

پاداش اصلی در نفسِ نوشتن است.

جرقه‌هایی برای نوشتن یادداشت‌های کوتاه

۱

نوشتن دربارۀ کتابی که در حال مطالعه آن‌ هستیم.

۲

نوشتن دربارۀ جملات قصار و تحلیل یک جمله از زوایای مختلف.

۳

نوشتن خاطراتی که می‌توان نکتۀ جالبی را از آن‌ بیرون کشید.

۴

نوشتن گزارش کوتاهی از مهم‌ترین چیزی که هر روز یاد می‌گیریم.

۵

نوشتن دستورالعمل‌های لیستی دربارۀ بخش‌های مختلف حوزۀ تخصصی‌مان. (+)

۶

نوشتن از اتفاقاتی که در جریان کارهای روزانه تجربه می‌کنیم.

۷

نوشتن دربارۀ اخبار و رویدادهای حوزۀ موردعلاقه‌مان.

۸

نوشتن تعاریف تازه برای چیزها. (+)

۹

نوشنن دربارۀ نوشته‌های تازه دیگران و لینک دادن به آن‌ها.

۱۰

نوشتن بر اساس کامنت‌ها و بازخوردهایی که دریافت می‌کنیم.

 

از این ایده‌ها می‌توانید برای وبلاگ‌نویسی، توییت‌نویسی و کپشن‌نویسی در اینستاگرام استفاده کنید.

اهمیت زبانِ داستان

بهمن فرسی گفت:

«مزخرفات بسیاری از بسیاری نادان‌های دست‌به‌قلم شنیده‌ام که بین ترجیح «زبان» و «داستان» سرگردان بوده‌اند. آن‌ها نمی‌دانند که زبان، نوردی است که خمیر و خمیرۀ کار را می‌ورزاند.»

زیبایی زندگی

من دوست دارم دربارۀ زندگی خوب و موفقیت فکر کنم و بنویسم.

اینجوری از فرصت محدود زیستن در این جهان کامل‌تر بهره می‌برم.

دکتر کارولین لیف، نویسنده و عصب‌شناس مطرح می‌گوید:

مغز ما فقط برای عشق و موفقیت سیم‌کشی شده است؛ اما در طول زندگی ترس و منفی‌نگری را از محیط پیرامونمان یاد می‌گیریم.

ذره‌بین من

شاهین‌بلاگ، ذره‌بین من است.

ذره‌بینی که روی افکار خودم و دیگران می‌گیرم تا واضح‌تر جلوه کند.

گاهی نیز این ذره‌بین را زیر آفتاب نگه می‌دارم.

مطلوب است تعیین سوختنی!

قدرت نثر

همیشه اهدافم را می‌نویسم؛ گاهی روزانه چند بار. نوشتن جملات تاکیدی را هم دوست دارم.

یکی از جملات تاکیدی همیشگی‌ام این است:

«می‌خواهم به یک نثرنویس درجه‌یک و صاحب‌سبک تبدیل شوم.»

راهِ صعب و درازی‌ست؛ اما شیرین و دلپذیر.

یداله رویایی -که نثرش را ییش‌تر از شعرش خوانده‌ام- نوشته:

«قدرت اندیشه را قدرت نثر به ما می‌دهد.»

این یعنی پیشرفت

امشب یکی از دوستانم در دورۀ محتواگران حرفه‌ای نوشت:

«من همیشه می‌گفتم خب این مقاله‌هایی که می‌نویسم خیلی ضعیفن و خیلی سطحی‌ان و اصلاً شاید به درد کسی نخوره؛
اما الان می‌گم همین که من می‌نویسم -حتی اگه چرت و پرت محض باشه- باز نشون میده من روزی مثلاً ۵۰۰ کلمه از بقیه‌ای که چیزی نمی‌نویسن جلوترم، و این یعنی پیشرفت.»

چالش

یک خروار دفتر سفارش داده بودم که بالاخره به دستم رسید. وسوسۀ نوشتن در دفترهای تازه بی‌قرارم کرده بود.

اما گفتم تا دفتر قبلی‌ام جای خالی دارد اجازۀ نوشتن در دفتر تازه را ندارم.

نتیجه اینکه در جریان زورکی‌نویسی برای پر کردن دفتر، چند تا ایدۀ خوب و تازه پیدا کردم.

اغلب برخی از کارهایی اجباری که به خودم تحمیل کرده‌ام به دستاوردهای خوبی منجر شده‌اند.

می‌گویند تونی کوشنر، نمایشنامه‌نویس مطرح امریکایی هر بار که شروع به نوشتن می‌کرد آن‌قدر ادامه می‌داد تا جوهر خودکارش تمام بشود.

ماندن به پای نوشتن

گاهی نوشتن یادداشتی کوتاه روزها و روزها به طول می‌انجامد.

در نهایت هم ممکن است در کنار صدها پیش‌نویس دیگر هرگز فرصت انتشار پیدا نکند.

اما در جریان چنین تکاپویی چیزهای بسیاری می‌آموزیم.

شکل دادن به یک استدلال ساده نیز، گاه چنان طاقت‌فرساست که وسوسه‌ات می‌کند هر کار دیگری را به نوشتن ترجیح بدهی.

اما تو پافشاری می‌کنی و به پای نوشتن می‌مانی.

چون می‌دانی که بدون وضوح در اندیشیدن -که از طریق نوشتن دستیاب‌تر می‌نماید- نمی‌توانی به موفقیت‌های فکری بزرگ‌تر چشم بدوزی.

چرا نمی‌توانید به‌ خوبی چخوف باشید

آخیل شارما، نویسندۀ هندیِ ساکن امریکا می‌گوید:

جوان‌تر که بودم می‌گفتم:

«به خودت و بینشِ خودت اطمینان داشته باش.»

اما آن‌قدر نویسندگان ضعیف را که به خودشان مطمئن بوده‌اند دیده‌ام که اکنون توصیه می‌کنم باید متواضع باشید.

چخوف را بخوانید و با خود بیندیشید که چرا نمی‌توانید به خوبی او باشید.

این کار را با نویسندگانِ زیادی انجام دهید.

آن‌گاه به تصویرِ مناسبی از خودتان دست خواهید یافت.

زیاد بنویسید.

آدم تقریباً هرگز با اولین نوشته بی‌نظیر نمی‌‎شود.

البته اگر آدم واقعاً بتواند بی‌نظیر بشود.

 

نقل از شمارۀ ۳۶ مجلۀ گلستانه، بهمن ۱۳۸۰

دورنگری در تولید محتوا

برای دوستانم در دورۀ محتواگران حرفه‌ای

به این فکر کن:

اینکه بتوانی ده تا(تو اصلاً بگو یکی) مقالۀ خوب و جامع به فضای وب اضافه کنی، خیلی بهتر از انتشار هزارها پست کوتاه و نیم‌بند در شبکه‌های اجتماعی است.

نه، مخالف شبکه‌های اجتماعی نیستم، من حتی مقاله‌نویسی در وب را از انتشار بسیاری از انواع کتاب نیز موثرتر می‌دانم.

قبلاً نوشته بودم (+) که در وب امکانات بسیار ویژه‌ای داریم که در کتاب و شبکه‌های اجتماعی، با این سرعت و کیفیت فراهم نیست؛ یعنی امکان به‌روزرسانی دائمی متن، و استفاده از لینک‌.

 

فرض کن تو دربارۀ موضوع خاصی که دغدغۀ گروهی از افراد جامعه است، بنشینی و مطلب کامل و کارشده‌ای بنویسی:

به این معنا که برای نگارش آن طرح و نقشه داشته باشی، و در حد وسع و توانایی‌ات تحقیقات کاملی انجام بدهی.

بعد هم در طول زمان، مطلب را به امان خدا رها نکنی. حداقل ماهی یکبار دستی به سروگوش آن بکشی؛ در حد ویرایش و حذف و اضافه‌ای برای بهبود متن.

با این کار می‌کوشی تا پاسخ مناسب و کاملی برای یک مسئله فراهم کنی، و گام کوچکی برای غنی کردن وب فارسی برداری.

اگر کار خودت را خوب انجام داده باشی، بعد از مدتی موتورهای جستجو هم تو را همراهی می‌کند و مطلبت را در معرض دید و بازدید افراد بیشتری قرار می‌دهد.

و یک‌هو می‌بینی مقالۀ تو شده بهترین پاسخ وب در جواب یکی از دغدغه‌های اساسی حاجتمندان پاسخ مناسب آن سوال.

در بلند مدت، احتمالا چنین مقالاتی از تمام پست‌های وایرال اینستاگرامی و حتی کتاب‌های پرتیراژ مؤثرتر و ماندگارتر خواهد بود. (برخی مقالات قدیمی‌تر من در روندی صعودی، در ماه هزاران خوانندۀ تازه دارد. این اتفاقی است که برای پست‌های اینستاگرامی و حتی کتاب‌های الکترونیکی نمی‌افتد.)

به خاطر همین است که من حالا، در این مرحله از فعالیت‌هایم گمان می‌کنم مقاله‌نویسی در وب، یکی از بهترین گزینۀ ممکن برای ارائه افکار و ایده‌هاست.

چون وب به ما فرصت بازبینی و بازنویسی می‌دهد؛ و گوگل نمی‌گذارد نوشتۀ ما دفن شود.

 

در همین رابطه: آموزش تولید محتوا

باید بساط زندگی را برد پشت ابرها

بهمن فرسی وقتی روانۀ لندن بود، توی هواپیما این فکرها از سرش گذشت:

پشت ابرها ابری نیست. حرف تازه‌یی‌ست؟ نه. تا چشم کار می‌کند آبیِ بازی گسترده یا ایستاده است. باید بساط زندگی را برد پشت ابرها. قاره‌ای‌ پشت ابر.  پشت جو. نمی‌دانم چطور. ولی می‌خواهم. آرزو می‌کنم. این سادگی و بدویت مرا می‌رساند.

از دوستان احمق عزیزم که خیال می‌کنند من خیلی پخته و بغرنج شده‌ام عذر می‌خواهم ولی من واقعاً احساس بدویت می‌کنم. درست است؛ باشد.

بله یک شک: آیا در آن صورت باز ابرها می‌آیند و بالای سر قاره‌های پشت ابر قرار می‌گیرند؟ در این صورت آیا زندگی ذاتاً ابرآفرین است؟ نمی‌دانم. شاید ولی پشت ابرهای زمین ابری نیست. هوا صاف است و پاک.

…ابر را زمین می‌زاید. و آسمان فقط تا ارتفاع معینی به ابر اجازه می‌دهد که قد بکشد. به هر حال از این چشم‌ها ممنونم که آسمان بدون ابر را دیده‌اند.

نقل از حرف‌هایی با خودم در میان راه

نقل قول

دو نقل قول مهم دربارۀ «نقل قول»:

از دیگران نقل قول می‌کنم تا خودم را بهتر بیان کنم.

-میشل دو مونتنی

وقتی از دیگران نقل قول می‌کنیم، از خودمان نقل قول می‌کنیم.

-خولیو کورتاسار

ولی وقتی کار می‌کنی

هومن داستانِ «میان دو سفرِ» فریدون تنکابنی در جایی از داستان می‌گوید:

وقتی آدم دست روی دست می‌گذارد و می‌نشیند، کسل می‌شود، ناامید می‌شود، شک‌وتردید به دلش نیش می‌زند، حتی از کتاب خواندن هم بیزار می‌شود. ولی وقتی کار می‌کنی، می‌بینی به جای اینکه خسته بشوی، نیرویت زیادتر هم می‌شود. تروتازه می‌شوی، جوان‌تر می‌شوی، ایمان پیدا می‌کنی، امیدوار می‌شوی، استوار می‌شوی، می‌بینی چقدر کار هست. من آرزو می‌کنم شبانه‌روز بیشتر از بیست‌وچهار ساعت باشد. یا من بتوانم کم‌تر بخوابم. اگر این خواب لعنتی دست از سر من برمی‌داشت!

چقدر خوب که بسیاری از ما با وحود اینترنت حتی می‌توانیم توی قرنطینه هم کار کنیم.

مثل جادوگری

سوزان اورلین گفته بود:

نویسندگی مثل جادوگری است؛

با کلمات تصویر می‌سازی و خوانندگان را به جاهایی می‌بری که اگر به واسطۀ تو نبود

هرگز سر از آن جاها در نمی‌‌آوردند.

و خانم اورلین یک چیز دیگر هم گفته بود:

…مهم‌تر از هر چیزی تک تک کلمات و جملات را با دلِ خود بنویسید.

متنی که همیشه برایم الهام‌بخش است

این چند سطر، احتمالاً یکی از مهم‌ترین چیزهایی باشد که توی شاهین بلاگ نقل می‌کنم، و مطمئناً خودم نیز بارها و بارها برای بازخوانی آن به این پست بازخواهم گشت.

این روزها، بیش از پیش به مرور این سطرها نیاز داریم:

از یکی از فضانوردانی که در اولین سفر به کرۀ ماه شرکت داشت گفته‌ای بی‌پیرایه، حکیمانه و زیبا نقل شده است که از قرار مسموع به مجرد بازگشت از این سفر بر زبان جاری کرده است (این گفته را از حافظه نقل می‌کنم):

«من در فرصت عمر خود سیاره‌هایی را دیده‌ام، ولی همواره زمین را بر باقی سیاره‌ها ترجیح می‌دهم.»

به گمان من، این نه فقط حکمت است، بلکه حکمتی فلسفی است.

ما نمی‌دانیم چگونه است که بر این سیارۀ کوچک اعجاب‌انگیز از حیات بهره‌مندیم –یا به چه علت باید چیزی مثل زندگی باشد که سیارۀ ما را این چنین زیبا گرداند.

ولی حال در این سیاره به سر می‌بریم، و همه جور دلیل داریم که از این حال به حیرت دچار شویم و از بابت آن احساس قدرشناسی کنیم.

این به معجزه نزدیک است، زیرا نهایت چیزی که علم می‌تواند به ما بگوید این است که عالم تقریباً تهی از ماده است؛ و در هر جایی هم که ماده وجود دارد، آن ماده کمابیش حالت آشفته و بی‌نظم دارد و قابل سکونت نیست.

شاید سیارات دیگری هم باشند که در آن‌ها حیات وجود داشته باشد.

با این حال، اگر تصادفاً بر جایی در عالم انگشت بگذاریم، احتمال یافتن جسمی ذی‌حیات در آن‌جا در حد صفر یا نزدیک به صفر خواهد بود (محاسبۀ این احتمال بر پایۀ کیهان‌شناسی فعلی ماست که به نحوی تردید‌بردار است).

بنابراین، حیات در هر حال ارزش چیزی نادر را دارد؛ حیات ذی‌قیمت است.

ما این را به باد فراموشی می‌سپاریم و حیات را کم‌بها می‌گیریم، چه‌بسا از روی بی‌فکری؛ یا چه‌بسا از آن جهت که این زمین زیبای ما، بی‌تردید، قدری شلوغ شده است.

همۀ آدم‌ها فیلسوف‌اند، زیرا همه به نحوی از انحا نگرشی نسبت به زندگی و مرگ اختیار می‌کنند.

هستند کسانی که می‌پندارند زندگی بی‌ارزش است زیرا پایان می‌پذیرد.

آن‌ها فکر این را نمی‌کنند که می‌شود استدلال خلاف آن را هم اقامه کرد: این که اگر زندگی نقطۀ پایانی نداشت، عاری از ارزش بود؛ این‌که، تا حدودی، خطرِ همواره حی و حاضرِ از دست دادن زندگی است که کمک می‌کند ارزش زندگی بر ما ثابت شود.

سِر کارل پوپر

نقل از کتاب جغد مینروا، ترجمۀ مسعود علیا، نشر ققنوس

پی‌نوشت:

پوپر، یکی از بزرک‌‌ترین و تاثیرگذارترین فلاسفۀ قرن بیستم است. قبلاً در برخی یادداشت‌هایم به افکار و عقاید او اشاره‌هایی داشته‌ام: کارل پوپر

نوشتن هرگز عادی نمی‌شود

دوستی نوشته بود:

نگرانم از زیاد نوشتن، می‌ترسم زیاد نوشتن برایم عادی شود مثل روزمرگی‌های دیگرم مثل فیلم دیدن، غذا خوردن و تمام عادی‌های دیگر زندگی.

برایش نوشتم:

نوشتن هرگز عادی نمی‌شود، هرگز.

تازگی در ذاتِ نوشتن است.

هر روز و حتی هر ساعت

داشتم توی هزارتوهای بورخس پرسه می‌زدم که به این جمله رسیدم:

نمی‌‌توان زمان را با روزها شماره کرد،

بدان سان که پول را با دلار و سنت شماره می‌کنند،

زیرا دلارها همه مثل هم هستند،

حال آن‌که هر روز و حتی هر ساعت

با روز و ساعت دیگر تفاوت دارد.

حفظِ معنا

کشف معنا در زندگی، چندان دشوار نیست، سختی ماجرا در این است که آیا می‌توانی معنایی را که یافته‌ای، همچنان حفظ کنی؟ یا نه، دم‌به‌دم مثل ماهی از دستت لیز می‌خورد، و باز دچار خلاء و بی‌معنایی می‌شوی؟

یاد حرفی از بهمن فرسی افتادم:

«زندگی همین است که هست، اگر انتظار معنا از آن داری، باید خودت توی آن بریزی.»

و ایضاً اگر انتظار داری این معنا کماکان برایت کار کند، باید زحمت محافظت دائمی از آن را هم به جان بخری.