نابسندگی

هیچ نویسنده‌ای هرگز کار خودش را بسنده نمی‌داند؛ نه کیفی و نه کّمی.

در توجیه طلب دانش

امیل سیوران می‌نویسد:

وقتی جام شوکران را برای سقراط آماده می‌کردند، او در حال آموختن آهنگی برای فلوت بود. از او پرسیدند: «این کار به چه در می‌خورد؟» -جواب داد: «به درد اینکه قبل از مرگ، این آهنگ را بلد باشم.»

اگر به خودم اجازه می‌دهم این جواب سقراط را که در کتاب‌های درسی تا حد ابتذال تکرار شده یادآوری کنم، به خاطر این است که به نظرم می‌رسد این یگانه جواب جدی‌ای است که چه در آستانۀ مرگ، چه در هر لحظۀ دیگر زندگی، می‌توانیم در توجیه طلب دانش بدهیم.

نقل از کتاب قطعات تفکر | ترجمۀ بهمن خلیقی | نشر مرکز

نوشتن و ننوشتن

از وقتی که پا به عرصۀ نویسندگی می‌گذاریم تمام لحظات ما به دو بخش تقسیم می‌شود:

لحظه‌هایی که صرف نوشتن می‌شود.

و لحظه‌هایی که از نوشتن طفره می‌رویم.

کتاب‌های امسال

توی دفتر سررسید قدیمی‌ام نوشته بودم:

«همیشه در حال نوشتن یک کتاب باش.»

چون گمان می‌کردم و می‌کنم نوشتن کتاب به ذهنم نظم می‌بخشد و کمک می‌کند روی برخی موضوعات جدی‌تر تامل کنم.

درس سال جاری برای انتشار ۳ کتاب تازه برنامه ریخته‌ام:

کتاب توسعۀ فردی (عنوان قطعی کتاب را هنوز انتخاب نکرده‌ام.)

کتاب «دست محتوا»

مجموعۀ جملات کوتاه

اولی و دومی قطع‌به‌یقین تابستان و پاییز و سومی زمستان امسال منتشر خواهد شد.

راهکار

نوشتن، برنامه‌ریزی روزانه و فعالیت حرفه‌ای در فضای اینترنت چیزهایی نبوده که به‌سادگی و یک‌شبه راهکار مناسب انجامش را بیابم.

اندک بهبود فعلی عملکردم در این کارها را صرفاً وامدار این نگاه هستم:

رازِ یافتن راهکارهای مناسب این است که مدام در جستجوی آن‌ها باشیم.

خطا!

سال‌ها پیش خطاب به خودم نوشته بودم:

نگذار خطاهای دیگران، برایت مسرت‌بخش باشد.

و حالا و هنوز هم دوست ندارم با چشم‌دوختن به کاستی‌های دیگران از بار مسئولیت خودم بکاهم.

برای توجیه نقائص خودمان همواره می‌توان نمونه‌های بسیاری بدتری را پیدا کرد.

همیشه هزارها تنبل دوروبر همۀ ما هست که با دیدن آن‌ها می‌توانیم نفس راحتی بکشیم و به اندک کوشش خودمان بسنده کنیم.

اما نتیجه؟

کم و بیش

چخوف: «زیاد می‌نویسم و کم چاپ می‌کنم.»

و ما:

کم می‌نویسیم و می‌خواهیم زیاد چاپ کنیم.

کار و بیکاری

هیچ بعید نیست که شما هم مثل بسیاری از افراد دیگر، این روزها شغل خودتان را از دست داده باشید.

اما نحوۀ پاسخ به این اتفاق است که کیفیت بقیۀ ماجرای زندگی شخص را تعیین می‌کنند.

می‌توان از بام تا شام، با ژست بازنده‌ها از جفای صاحب‌کار قبلی و مشکلات مملکت و کرونای غدار گفت.

یا نه، با عینک دیگری به ماجرا نگاه کرد. طوری‌که انگار اخراج شدن می‌تواند یکی از بهترین اتفاقات زندگی‌مان باشد.

اگر به بیکاری به‌منزلۀ امکانی برای کشف فضاهای تازه و محرک انجام کارهای شجاعانه‌تر نگاه کنیم؛ آن‌وقت شاید از رهگذر عمل و تامل فرصت‌های شغلی بسیاری بهتری پیش روی ما قرار بگیرد.

زمان حال

شاعر بزرگ مکزیکی، اکتاویو پاز، در خطابۀ نوبلش گفت:

«تفکر دربارۀ اکنون نه متضمن انصرف از آینده است و نه فراموش کردن گذشته.

زمان حال محل دیدار سه زمان است.

و به طریق اولی، توجه به اکنون را نمی‌توان با لذت‌پرستیِ آسانگیرانه‌ای یکی شمرد.

اگر درخت لذت نه در گذشته می‌روید و نه در آینده، بلکه در همین لحظه رویش دارد، مرگ نیز، خود، میوۀ اکنون است.

نباید غافل باشیم: مرگ بخشی از زندگی است.

خوب زیستن یعنی خوب مردن.

باید بیاموزیم مرگ را رودررو بنگریم. نوبت به نوبت، تاریک و روشن.»

افزایش دایره لغات

افزایش دایره لغات به معنی ازبرکردن واژه‌های منسوخ و عجیب‌‎وغریب نیست.

بلکه استفاده از کلماتی است که آشنایند، اما تاکنون آن‌ها را فعالانه به زبان و قلم نیاورده‌ایم.

جریان نوشتن

جریان نوشتن را نباید با گریز فوری به خواندن متوقف کرد.

در لحظه‌های نوشتن، وسوسۀ خواندن -بیش از هر زمان دیگری- بیدار می‌شود، شاید برای گریز از فشار نوشتن.

اما اغلب اوقات گرۀ نوشتن نه با خواندن، که با اصرار بر ادامۀ نوشتن باز می‌شود.

مدرک نویسندگی

نوشتن را نباید با تحصیلات رسمی آلود.

تحصیل در دانشگاه یک چیز است، نویسندگی یک چیز دیگر.

دانشجو بالاخره فارغ‌التحصیل می‌شود، اما نویسنده همیشه در حال تحصیل است.

متن ما مدرک ماست.

رونویسی خلاق

اگر نوشته‌ای را واقعاً دوست داشته باشی درنهایت وادارت می‌کند تا از رویش بنویسی.

بارها‌وبارها پیش آمده بی‌که اراده کرده‌ باشم، خودم را در حال رونویسی از صفحات کتابی دیده‌ام.

این اتفاق فقط به نوشتن واوبه‌واو از روی متن محدود نمی‌ماند؛ در لحظاتی چیزهایی به متن اضافه می‌کنی، گاه بی‌ربط به اصل متن.

استعانت از رؤیاها

حل برخی مسائل و کشف بسیاری ایده‌ها را می‌توان با استعانت از رویاها پیش برد.

ادیسون گفت:

«هرگز بدون این‌که چیزی از ناخودآگاه خود بخواهید به خواب نروید.»

قبلاً دربارۀ راه و روش انجام این کار چیزی نقل کرده بودم:

قوانین کاشت نهفتۀ رؤیا

چگونه هدر می‌رویم؟

عنوان این یادداشت را مدت‌ها پیش توی دفترچه نوشته بودم تا بعداً مطلب مفصلی دربارۀ آن بنویسم.

اما دیدم شاید مجال نوشتن آن هرگز فراهم نشود. چون فعلاً اولویتم پرداختن به موضوعات تخصصی است.

و بعد فکر کردم که شاید بهتر باشد برای این عنوان فهرستی موجز و مختصر بنویسم:

چگونه هدر می‌رویم:

با همیشه آنلاین بودن و تن دادن به چندکارگی

با بی‌توجهی به اینترنت و امکاناتی که برای رشد در اختیار ما گذاشته

با کتاب نخواندن و دور شدن از یادگیری عمیق

با کنار نگذاشتن اطرافیان بد و منفی

با ورزش نکردن و کم‌تحرکی جسمی

با قدردان و سپاسگزار نبودن

با غرق شدن در تجربیات تلخ گذشته

با تمرکز نکردن روی استادی در یک مهارت خاص

با پیوستن به رمه و دنباله‌رویِ چشم‌وگوش بسته

و…

روزهای تعطیل

در میان یادداشت‌های قدیمی‌ترم چشمم خورد به این دو سطر:

کاش همۀ روزها تعطیل بود.

چون من در روزهای تعطیل بیشتر کار می‌کنم.

نقطۀ شروع

ده‌ها و شاید صدها بار تلاش کرده‌اید و باز به نقطۀ اول بازگشته‌اید؟

لابد نقطه‌ای از آن شروع می‌کنید مشکل دارد.

گاهی فقط باید نقطۀ شروع را تغییر داد.

آن‌وقت ادامۀ مسیر به سادگی طی می‌شود.

کسب‌وکار اینترنتی

دوستی پرسید بهترین پیشنهاد من برای رشد و توسعه فردی چیست؟

قبلاً ممکن بود بگویم:

بخوان. بنویس. تا می‌توانی یاد بگیر و تمرین کن و خودت را به روز نگه‌ دار.

اما این‌بار گفتم:

یک کسب‌وکار اینترنتی بساز.

چون اگر بخواهی از این کار نتیجه بگیری:

باید خوب بخوانی، باید خوب بنویسی؛ آنچه می‌آموزی در عمل بیازمایی، و دائماً به‌روز باشی.

ذهن مضمحل

بسیاری از ما آدم‌های دنیای عنترنت را با این عبارت می‌توان توصیف کرد:

“به‌فنارفتۀ چندکارگی.*”

پرداختن همزمان به چند کار، به هر چیزی شباهت دارد جز کار.

کار خوب زاییدۀ تمرکز است.

 

*Multitasking

سرنوشت جهان

الکساندر همون گفت:

«باید به‌‌گونه‌ای بنویسی که گویی سرنوشت جهان به نوشتۀ تو بستگی دارد.»

به‌گمان من با چنین تصوری، نوشتن برایمان‌ جدی‌تر می‌شود.

تنها دوقلوهای افسانه‌ای جهان

گروهی می‌گویند ما فعلاً چند سالی کتاب می‌خوانیم تا بعداً نوشتن را شروع کنیم. جمع دیگری نیز، نخوانده دست به قلم می‌برند و انتظار خلق شاهکار دارند.

من اما طرفدار هیچکدام نیستم.

در پاسخ به این سوال که بیشتر بخوانیم یا بیشتر بنویسیم؟

همیشه می‌گویم:

هم بیشتر بخوان.

هم بیشتر بنویس.

خوندان و نوشتن تنها دوقلوهای افسانه‌ایِ حقیقی جهان‌اند. بهتر است آن‌ها را هرگز از هم جدا نکنیم.

تجربۀ یداله رویایی

یداله رویایی در دفترهای شسته می‌نویسد:

من نمی‌توانم برای نوشتن طرح و نقشه‌ای از پیش تهیه کنم، که اگر کنم، نوشتن را از طرح و نقش می‌اندازد، فلج می‌کند.

نویسش اگر طرح تو را منحرف کند خلق می‌کند، والا فلج می‌کند. تجربۀ من این است.

نوشتم!

بالاخره پس از مدت‌ها قصه‌ای که از دل برآمده را بر دل جستارِ بلند تولید محتوا نشاندم.

به قول دوستی، امیدوارم که این مطلب را دوستتان بیاید!

حرف زدن با نوشته‌ها

یکی از شیوه‌های تمرین نوشتن که من بسیار از آن آموخته‌ام برایتان می‌گویم:

اسم این کار ساده را گذاشته‌ام حرف زدن با نوشتن.

برای این تمرین معمولاً سراغ نمونه‌های خوب نثر غیرداستانی معاصر می‌روم.

یک فایل ورد دارم که هر روز یکی از نوشته‌های خوب نویسندگان محبوبم را می‌آورم توی آن (کپی‌پیست) و بعد با خواندن عمیق هر جمله، چند سطری در تحلیل آن می‌نویسم.

معمولاً در هر نوشته به شیوۀ استفاده نویسنده از کلمات، نحوۀ جمله‌سازی، کم‌وکیف بهره گرفتن نویسنده از آرایه‌ها و ساختار استدلالی متن توجه می‌کنم.

این فرایند مثل این است که در حال ویرایش و تصحیح نوشته‌ای از خودم هستم.

جالب اینکه بسیاری از اوقات حین انجام این تمرین به ایده‌های تازه‌ای می‌رسم که هیچ ربط مستقیمی به متن اصلی ندارد.

در همین رابطه: رونویسی

نسل چیست؟

محمد قائد در کتاب آدم ما در قاهره می‌نویسد:

«حد فاصلی میان گذشته و حال وجود ندارد و نسلها به آرامی مانند امواج دریا که به ساحل می‌غلتد و محو می‌شود جای همدیگر را می‌گیرند. میان امواج و نسلها ادغام و اشتراک و همسانی وجود دارد. نسل اصطلاحی است برای بیان توالی به‌عرصه رسیدن فردی فرضی و به عرصه رسیدن فرزند او، وگرنه جامعه و جهان هر لحظه مکان همزیستی انسانهای خردسال و سالخورده است. همانند سئانس نمایش نیست که همه بیرون بروند و عده‌ای جدید به داخل سالن خالی بیایند.»

چرا دوست دارم کپی‌رایتر بشوم

دوست خلاق من، محمد وحیدطاری از دلایلش برای کپی‌رایتر شدن گفته:

۱- من عاشق قصه و روایت‌پردازی هستم.
۲- دوست دارم به جنبه‌هایی از محصول یا محتوا بپردازم که مستقیم احساس مخاطب را هدف می‌گیرد، نه جیب او را.
۳- باور دارم که تفسیرهای ما از پدیده‌های یکسان، عامل تمایز ماست و کپی‌رایتینگ امکان تفسیرهای متفاوتی به من می‌دهد.
۴- کپی‌رایتینگ کمک می‌کند که از پدیده‌های آشنا (قلم و ماگ و قهوه و درخت و …)، آشنایی‌زدایی کنم و بتوانم به لایه‌های عمیق‌تری از آن‌ها نفوذ کنم.
۵- من عاشق حرف زدن از آدم‌ها و پدیده‌ها و نوشتن در مورد آن‌ها هستم و کپی‌رایتینگ به من جسارت حرف‌زدن و نوشتن می‌دهد.
۶- کپی‌رایتینگ بهانه‌ای است برایم تا بتوانم به مدد واژه‌ها (و نه صرفاً محصولات)، با آدم‌ها ارتباط برقرار کنم.
۷- یکی از لذت‌بخش‌ترین کارهایی که انجام می‌دهم این است که به دیگران کمک کنم خودشان را و محصولات‌شان را ارائه کنند و چه مهارتی بهتر از کپی‌رایتینگ؟
۸- کپی‌رایتینگ برای من یعنی پشت‌پازدن به تعریف‌های نخ‌نما و حوصله‌سربر از پدیده‌ها.
۹- کپی‌رایتینگ به من کمک می‌کند که با واژه‌ها دوست شوم و حتی بتوانم برای احساسات درونی‌ام، واژه خرج کنم.
۱۰- و در نهایت اینکه کپی‌رایتینگ اجازه می‌دهد خلاق باشم و هر روز چیزهای تازه‌ای خلق کنم؛ حتی در حد چند جمله.

کار کن

طوری کار کن تا کار از تو معنای دیگری بگیرد.

با نوشتن طفره می‌روم

یکی با وبگردی از کارهایش طفره می‌رود

دیگری با ولگردی

و بسیاری کسان با حرافی

یا با پرداختن به کارهای غیرمهم و فوری و غیرمهم و غیرفوری.

من اما

با نوشتن

از کارهایم طفره می‌روم

پس با این طفره رفتن‌ها

تمرین نوشتن می‌کنم.

از من خوشبخت‌تر

شاهرخ مسکوب نوشته بود:

«با وجود مرگ‌ومیر عزیزان، با وجود هزار محنت ناسزاوار، اتفاق می‌افتد که حس ‌کنم انگار از من خوشبخت‌تر کسی نیست.»

 

-نقل از کتاب در سوگ و عشق یاران

کرونا به ما نشان داد

زمان‌هایی که می‌شد صرف توسعۀ زیرساخت‌های آنلاین کارمان شود، با توجیهات بیهوده گذراندیم. مدام کار امروز را به فردا انداخیتم. و گمان کردیم می‌توان «خرحمّالیِ» کار محتوا و حضور در اینترنت را به دیگران واگذار کرد یا با چند تا استوری و لایو سروته قضیه را هم آورد.

کرونا به ما نشان داد که پیش از این در چه مردابی غوطه‌ور بودیم.

مشغولیت را کار فرض می‌کردیم.

و با اتلاف وقت در جلسات بیهوده گمان می‌بردیم که در حال توسعۀ کسب‌وکارمان هستیم.

کرونا به ما نشان داد که دیگر نمی‌توانیم به تنبلی ذهنی و دوری جستن از هر کار جدی ادامه بدیم.

کرونا به ما نشان داد که ناچاریم چند گام دورتر از نوک بینی را هم ببینیم. (+)

 

اما بد ماجرا اینجاست که برخی از ما هنوز در پی تحمیل همان رخوت سابق به فضای کنونی هستیم.

جز لایوبازی و استوری‌های بی‌سروته به هیچ نوع دیگری از محتوا فکر نمی‌کنیم.

وبگردی و پراکنده‌خوانی را جایگزین یادگیری عمیق کرده‌ایم.

و جلسه‌بازی را با چت‌کردن‌های سرسام‌آور ادامه می‌دهیم.

به هر بهانه‌ای از فهم و عمیق و درست اینترنت و محتوا سر باز می‌زنیم.

و با چندکارگی و پرسه‌های اینترنتی، کماکان مشغول بودن را هم‌وزن کار و فعالیت ثمربخش می‌پندازیم.

 

حالا وقت کار جدی است.

شاید دیگر وقت آن رسیده که به جای محتوامحتوا کردن، واقعاً محتوا تولید کنیم.

باید جست‌وجوی مبتذل میانبر را کنار بگذاریم و کار جدی را آغاز کنیم.

 

چند پیشنهاد برای کار جدی‌تر:

تلاش منسجم برای تبدیل شدن به رهبر فکری حوزۀ فعالیت‌مان

گسترش و توسعۀ روابط عمیق و دوری‌جستن از شبکه‌سازی سطحی

پایبندی به اولویت‌ها و افزایش انضباط در پرداختن به کارهای مهم و غیرفوری

مطالعۀ کتاب‌های مهم و جدی، و تامل روی مباحث مهم

توسعۀ وب‌سایت و بازسازی همه‌جانبۀ آن (از طراحی سایت تا به‌روز‌رسانی تمام محتوای قبلی)

تحلیل داده‌ها و اصلاح مسیر بر اساس رفتار و روندهای موجود

برنامه‌ریزی جدی و منظم برای تولید محتوا در شبکه‌های اجتماعی

توجه جدی به کمیت در کنار حفظ و افزایش کیفیت

ارتقای کیفیت بصری و گرافیکی کلیه تولیدات

و تقویت این باور مهم که:

حالا

اینترنت

یعنی

همه چیز.

کوشیدن نیازمند اطمینان از نتیجه نیست

ویلیام اورانژ گفت:

«کوشیدن نیازمند اطمینان از نتیجه نیست.»

و من گمان می‌کنم این حرف بیش‌ازهمه الهام‌بخش پویندگان راه نوشتن و تولید محتوا است.

یکی توی برنامه دیروز اینستاگرام مدرسه نویسندگی گفت:

«من عاشق نویسندگی‌ام. اما نمی‌دونم آینده داره یا نه؛ تا شروع کنم.»

و مثل همیشه چیزی را گفتم که دلیل اصلی شیفتگی‌ام به نوشتن است:

پاداش اصلی در نفسِ نوشتن است.

جرقه‌هایی برای نوشتن یادداشت‌های کوتاه

۱

نوشتن دربارۀ کتابی که در حال مطالعه آن‌ هستیم.

۲

نوشتن دربارۀ جملات قصار و تحلیل یک جمله از زوایای مختلف.

۳

نوشتن خاطراتی که می‌توان نکتۀ جالبی را از آن‌ بیرون کشید.

۴

نوشتن گزارش کوتاهی از مهم‌ترین چیزی که هر روز یاد می‌گیریم.

۵

نوشتن دستورالعمل‌های لیستی دربارۀ بخش‌های مختلف حوزۀ تخصصی‌مان. (+)

۶

نوشتن از اتفاقاتی که در جریان کارهای روزانه تجربه می‌کنیم.

۷

نوشتن دربارۀ اخبار و رویدادهای حوزۀ موردعلاقه‌مان.

۸

نوشتن تعاریف تازه برای چیزها. (+)

۹

نوشنن دربارۀ نوشته‌های تازه دیگران و لینک دادن به آن‌ها.

۱۰

نوشتن بر اساس کامنت‌ها و بازخوردهایی که دریافت می‌کنیم.

 

از این ایده‌ها می‌توانید برای وبلاگ‌نویسی، توییت‌نویسی و کپشن‌نویسی در اینستاگرام استفاده کنید.

اهمیت زبانِ داستان

بهمن فرسی گفت:

«مزخرفات بسیاری از بسیاری نادان‌های دست‌به‌قلم شنیده‌ام که بین ترجیح «زبان» و «داستان» سرگردان بوده‌اند. آن‌ها نمی‌دانند که زبان، نوردی است که خمیر و خمیرۀ کار را می‌ورزاند.»

زیبایی زندگی

من دوست دارم دربارۀ زندگی خوب و موفقیت فکر کنم و بنویسم.

اینجوری از فرصت محدود زیستن در این جهان کامل‌تر بهره می‌برم.

دکتر کارولین لیف، نویسنده و عصب‌شناس مطرح می‌گوید:

مغز ما فقط برای عشق و موفقیت سیم‌کشی شده است؛ اما در طول زندگی ترس و منفی‌نگری را از محیط پیرامونمان یاد می‌گیریم.

ذره‌بین من

شاهین‌بلاگ، ذره‌بین من است.

ذره‌بینی که روی افکار خودم و دیگران می‌گیرم تا واضح‌تر جلوه کند.

گاهی نیز این ذره‌بین را زیر آفتاب نگه می‌دارم.

مطلوب است تعیین سوختنی!

قدرت نثر

همیشه اهدافم را می‌نویسم؛ گاهی روزانه چند بار. نوشتن جملات تاکیدی را هم دوست دارم.

یکی از جملات تاکیدی همیشگی‌ام این است:

«می‌خواهم به یک نثرنویس درجه‌یک و صاحب‌سبک تبدیل شوم.»

راهِ صعب و درازی‌ست؛ اما شیرین و دلپذیر.

یداله رویایی -که نثرش را ییش‌تر از شعرش خوانده‌ام- نوشته:

«قدرت اندیشه را قدرت نثر به ما می‌دهد.»

این یعنی پیشرفت

امشب یکی از دوستانم در دورۀ محتواگران حرفه‌ای نوشت:

«من همیشه می‌گفتم خب این مقاله‌هایی که می‌نویسم خیلی ضعیفن و خیلی سطحی‌ان و اصلاً شاید به درد کسی نخوره؛
اما الان می‌گم همین که من می‌نویسم -حتی اگه چرت و پرت محض باشه- باز نشون میده من روزی مثلاً ۵۰۰ کلمه از بقیه‌ای که چیزی نمی‌نویسن جلوترم، و این یعنی پیشرفت.»

چالش

یک خروار دفتر سفارش داده بودم که بالاخره به دستم رسید. وسوسۀ نوشتن در دفترهای تازه بی‌قرارم کرده بود.

اما گفتم تا دفتر قبلی‌ام جای خالی دارد اجازۀ نوشتن در دفتر تازه را ندارم.

نتیجه اینکه در جریان زورکی‌نویسی برای پر کردن دفتر، چند تا ایدۀ خوب و تازه پیدا کردم.

اغلب برخی از کارهایی اجباری که به خودم تحمیل کرده‌ام به دستاوردهای خوبی منجر شده‌اند.

می‌گویند تونی کوشنر، نمایشنامه‌نویس مطرح امریکایی هر بار که شروع به نوشتن می‌کرد آن‌قدر ادامه می‌داد تا جوهر خودکارش تمام بشود.

ماندن به پای نوشتن

گاهی نوشتن یادداشتی کوتاه روزها و روزها به طول می‌انجامد.

در نهایت هم ممکن است در کنار صدها پیش‌نویس دیگر هرگز فرصت انتشار پیدا نکند.

اما در جریان چنین تکاپویی چیزهای بسیاری می‌آموزیم.

شکل دادن به یک استدلال ساده نیز، گاه چنان طاقت‌فرساست که وسوسه‌ات می‌کند هر کار دیگری را به نوشتن ترجیح بدهی.

اما تو پافشاری می‌کنی و به پای نوشتن می‌مانی.

چون می‌دانی که بدون وضوح در اندیشیدن -که از طریق نوشتن دستیاب‌تر می‌نماید- نمی‌توانی به موفقیت‌های فکری بزرگ‌تر چشم بدوزی.

چرا نمی‌توانید به‌ خوبی چخوف باشید

آخیل شارما، نویسندۀ هندیِ ساکن امریکا می‌گوید:

جوان‌تر که بودم می‌گفتم:

«به خودت و بینشِ خودت اطمینان داشته باش.»

اما آن‌قدر نویسندگان ضعیف را که به خودشان مطمئن بوده‌اند دیده‌ام که اکنون توصیه می‌کنم باید متواضع باشید.

چخوف را بخوانید و با خود بیندیشید که چرا نمی‌توانید به خوبی او باشید.

این کار را با نویسندگانِ زیادی انجام دهید.

آن‌گاه به تصویرِ مناسبی از خودتان دست خواهید یافت.

زیاد بنویسید.

آدم تقریباً هرگز با اولین نوشته بی‌نظیر نمی‌‎شود.

البته اگر آدم واقعاً بتواند بی‌نظیر بشود.

 

نقل از شمارۀ ۳۶ مجلۀ گلستانه، بهمن ۱۳۸۰

دورنگری در تولید محتوا

برای دوستانم در دورۀ محتواگران حرفه‌ای

به این فکر کن:

اینکه بتوانی ده تا(تو اصلاً بگو یکی) مقالۀ خوب و جامع به فضای وب اضافه کنی، خیلی بهتر از انتشار هزارها پست کوتاه و نیم‌بند در شبکه‌های اجتماعی است.

نه، مخالف شبکه‌های اجتماعی نیستم، من حتی مقاله‌نویسی در وب را از انتشار بسیاری از انواع کتاب نیز موثرتر می‌دانم.

قبلاً نوشته بودم (+) که در وب امکانات بسیار ویژه‌ای داریم که در کتاب و شبکه‌های اجتماعی، با این سرعت و کیفیت فراهم نیست؛ یعنی امکان به‌روزرسانی دائمی متن، و استفاده از لینک‌.

 

فرض کن تو دربارۀ موضوع خاصی که دغدغۀ گروهی از افراد جامعه است، بنشینی و مطلب کامل و کارشده‌ای بنویسی:

به این معنا که برای نگارش آن طرح و نقشه داشته باشی، و در حد وسع و توانایی‌ات تحقیقات کاملی انجام بدهی.

بعد هم در طول زمان، مطلب را به امان خدا رها نکنی. حداقل ماهی یکبار دستی به سروگوش آن بکشی؛ در حد ویرایش و حذف و اضافه‌ای برای بهبود متن.

با این کار می‌کوشی تا پاسخ مناسب و کاملی برای یک مسئله فراهم کنی، و گام کوچکی برای غنی کردن وب فارسی برداری.

اگر کار خودت را خوب انجام داده باشی، بعد از مدتی موتورهای جستجو هم تو را همراهی می‌کند و مطلبت را در معرض دید و بازدید افراد بیشتری قرار می‌دهد.

و یک‌هو می‌بینی مقالۀ تو شده بهترین پاسخ وب در جواب یکی از دغدغه‌های اساسی حاجتمندان پاسخ مناسب آن سوال.

در بلند مدت، احتمالا چنین مقالاتی از تمام پست‌های وایرال اینستاگرامی و حتی کتاب‌های پرتیراژ مؤثرتر و ماندگارتر خواهد بود. (برخی مقالات قدیمی‌تر من در روندی صعودی، در ماه هزاران خوانندۀ تازه دارد. این اتفاقی است که برای پست‌های اینستاگرامی و حتی کتاب‌های الکترونیکی نمی‌افتد.)

به خاطر همین است که من حالا، در این مرحله از فعالیت‌هایم گمان می‌کنم مقاله‌نویسی در وب، یکی از بهترین گزینۀ ممکن برای ارائه افکار و ایده‌هاست.

چون وب به ما فرصت بازبینی و بازنویسی می‌دهد؛ و گوگل نمی‌گذارد نوشتۀ ما دفن شود.

 

در همین رابطه: آموزش تولید محتوا

باید بساط زندگی را برد پشت ابرها

بهمن فرسی وقتی روانۀ لندن بود، توی هواپیما این فکرها از سرش گذشت:

پشت ابرها ابری نیست. حرف تازه‌یی‌ست؟ نه. تا چشم کار می‌کند آبیِ بازی گسترده یا ایستاده است. باید بساط زندگی را برد پشت ابرها. قاره‌ای‌ پشت ابر.  پشت جو. نمی‌دانم چطور. ولی می‌خواهم. آرزو می‌کنم. این سادگی و بدویت مرا می‌رساند.

از دوستان احمق عزیزم که خیال می‌کنند من خیلی پخته و بغرنج شده‌ام عذر می‌خواهم ولی من واقعاً احساس بدویت می‌کنم. درست است؛ باشد.

بله یک شک: آیا در آن صورت باز ابرها می‌آیند و بالای سر قاره‌های پشت ابر قرار می‌گیرند؟ در این صورت آیا زندگی ذاتاً ابرآفرین است؟ نمی‌دانم. شاید ولی پشت ابرهای زمین ابری نیست. هوا صاف است و پاک.

…ابر را زمین می‌زاید. و آسمان فقط تا ارتفاع معینی به ابر اجازه می‌دهد که قد بکشد. به هر حال از این چشم‌ها ممنونم که آسمان بدون ابر را دیده‌اند.

نقل از حرف‌هایی با خودم در میان راه

نقل قول

دو نقل قول مهم دربارۀ «نقل قول»:

از دیگران نقل قول می‌کنم تا خودم را بهتر بیان کنم.

-میشل دو مونتنی

وقتی از دیگران نقل قول می‌کنیم، از خودمان نقل قول می‌کنیم.

-خولیو کورتاسار

ولی وقتی کار می‌کنی

هومن داستانِ «میان دو سفرِ» فریدون تنکابنی در جایی از داستان می‌گوید:

وقتی آدم دست روی دست می‌گذارد و می‌نشیند، کسل می‌شود، ناامید می‌شود، شک‌وتردید به دلش نیش می‌زند، حتی از کتاب خواندن هم بیزار می‌شود. ولی وقتی کار می‌کنی، می‌بینی به جای اینکه خسته بشوی، نیرویت زیادتر هم می‌شود. تروتازه می‌شوی، جوان‌تر می‌شوی، ایمان پیدا می‌کنی، امیدوار می‌شوی، استوار می‌شوی، می‌بینی چقدر کار هست. من آرزو می‌کنم شبانه‌روز بیشتر از بیست‌وچهار ساعت باشد. یا من بتوانم کم‌تر بخوابم. اگر این خواب لعنتی دست از سر من برمی‌داشت!

چقدر خوب که بسیاری از ما با وحود اینترنت حتی می‌توانیم توی قرنطینه هم کار کنیم.

مثل جادوگری

سوزان اورلین گفته بود:

نویسندگی مثل جادوگری است؛

با کلمات تصویر می‌سازی و خوانندگان را به جاهایی می‌بری که اگر به واسطۀ تو نبود

هرگز سر از آن جاها در نمی‌‌آوردند.

و خانم اورلین یک چیز دیگر هم گفته بود:

…مهم‌تر از هر چیزی تک تک کلمات و جملات را با دلِ خود بنویسید.

متنی که همیشه برایم الهام‌بخش است

این چند سطر، احتمالاً یکی از مهم‌ترین چیزهایی باشد که توی شاهین بلاگ نقل می‌کنم، و مطمئناً خودم نیز بارها و بارها برای بازخوانی آن به این پست بازخواهم گشت.

این روزها، بیش از پیش به مرور این سطرها نیاز داریم:

از یکی از فضانوردانی که در اولین سفر به کرۀ ماه شرکت داشت گفته‌ای بی‌پیرایه، حکیمانه و زیبا نقل شده است که از قرار مسموع به مجرد بازگشت از این سفر بر زبان جاری کرده است (این گفته را از حافظه نقل می‌کنم):

«من در فرصت عمر خود سیاره‌هایی را دیده‌ام، ولی همواره زمین را بر باقی سیاره‌ها ترجیح می‌دهم.»

به گمان من، این نه فقط حکمت است، بلکه حکمتی فلسفی است.

ما نمی‌دانیم چگونه است که بر این سیارۀ کوچک اعجاب‌انگیز از حیات بهره‌مندیم –یا به چه علت باید چیزی مثل زندگی باشد که سیارۀ ما را این چنین زیبا گرداند.

ولی حال در این سیاره به سر می‌بریم، و همه جور دلیل داریم که از این حال به حیرت دچار شویم و از بابت آن احساس قدرشناسی کنیم.

این به معجزه نزدیک است، زیرا نهایت چیزی که علم می‌تواند به ما بگوید این است که عالم تقریباً تهی از ماده است؛ و در هر جایی هم که ماده وجود دارد، آن ماده کمابیش حالت آشفته و بی‌نظم دارد و قابل سکونت نیست.

شاید سیارات دیگری هم باشند که در آن‌ها حیات وجود داشته باشد.

با این حال، اگر تصادفاً بر جایی در عالم انگشت بگذاریم، احتمال یافتن جسمی ذی‌حیات در آن‌جا در حد صفر یا نزدیک به صفر خواهد بود (محاسبۀ این احتمال بر پایۀ کیهان‌شناسی فعلی ماست که به نحوی تردید‌بردار است).

بنابراین، حیات در هر حال ارزش چیزی نادر را دارد؛ حیات ذی‌قیمت است.

ما این را به باد فراموشی می‌سپاریم و حیات را کم‌بها می‌گیریم، چه‌بسا از روی بی‌فکری؛ یا چه‌بسا از آن جهت که این زمین زیبای ما، بی‌تردید، قدری شلوغ شده است.

همۀ آدم‌ها فیلسوف‌اند، زیرا همه به نحوی از انحا نگرشی نسبت به زندگی و مرگ اختیار می‌کنند.

هستند کسانی که می‌پندارند زندگی بی‌ارزش است زیرا پایان می‌پذیرد.

آن‌ها فکر این را نمی‌کنند که می‌شود استدلال خلاف آن را هم اقامه کرد: این که اگر زندگی نقطۀ پایانی نداشت، عاری از ارزش بود؛ این‌که، تا حدودی، خطرِ همواره حی و حاضرِ از دست دادن زندگی است که کمک می‌کند ارزش زندگی بر ما ثابت شود.

سِر کارل پوپر

نقل از کتاب جغد مینروا، ترجمۀ مسعود علیا، نشر ققنوس

پی‌نوشت:

پوپر، یکی از بزرک‌‌ترین و تاثیرگذارترین فلاسفۀ قرن بیستم است. قبلاً در برخی یادداشت‌هایم به افکار و عقاید او اشاره‌هایی داشته‌ام: کارل پوپر