فکر فردا کن و فرداها

در به یک پاشنه نتواند چرخید
و نخواهد چرخید
فکر فردا کن و فرداها.

در بر این پاشنه، دیگر هرگز!

© منصور اوجی |دهان تسلی

از کتاب آن یک چیز

«به گذشته‌ام فکر کردم و نگاهی به موفقیت‌ها و شکست‌هایم انداختم و الگوی جالبی پیدا کردم.

هر جا موفقیت بزرگی نصیبم شده بود، علتش محدود کردن تمرکزم فقط روی یک چیز بود.

هر جا موفقیت‌هایم کم و زیاد شده شود، علتش تمرکزم بر امور مختلف بود.»

© آن یک چیز | گری کلر، جی پاپاسان | ترجمۀ حسین خدادادی | نشر آموخته

تفاوت احمق و ابله

«مولوی می‌گوید تمامی دردهای بشری علاج دارد جز ابلهی. حتی عیسی که مردگان را زنده می‌‎کرد و از هیچ ابلیسی نمی‌هراسید از دست ابله به کوه گریخت. بلاهت همچون نادانی نیست که با کسب دانایی، مصیبتش کم شود، ابله کسی است که نمی‌داند احمق است بلکه مدعی است دیگران احمقند و تنها عاقل و کاردان اوست.»

© جواد مجابی | بغل کردن دنیا

هویت چیست؟

«هویت آدمیزاد عبارت است از مجموعۀ گذشته‌اش، به‌علاوۀ امکانات آینده‌اش که وضع زمان حالش را تشکیل می‌دهد.»

© قرنطینه | فریدون هویدا | ترجمۀ مصطفی فرزانه

از باشگاه پنج‌صبحی‌ها

«یک‌بار شنیدم که کسی می‌گفت اول، باید وزنش بیاد پایین تا بعد بتونه دویدن رو شروع کنه. تصورش رو بکن. اول، می‌خواست وزن کم کنه تا بعد، بتونه عادت دویدن رو توی خودش شکل بده. این دقیقاً مثل نویسنده‌ای می‌مونه که منتظره اول، موضوعی بهش الهام بشه تا بعد، شروع به نوشتن کنه، یا مدیری که اول، منتظر ترفیعه تا بعد، کارکناش رو راهبری کنه، یا کسب‌وکار یا استارپ‌آپ که اول، منتظره کلی سرمایه‌گذار جذب کنه تا بعد، یک محصول استثنایی تولید کنه.»

رابین شارما | کتاب باشگاه پنج‌صبحی‌ها

تکرار بی‌پروا

گاهی از تکراری بودن نوشته‌هایت کلافه می‌شوی. اما بدتر از تکراری نوشتن، ننوشتن است.

آن‌که که تکراری می‌نویسد شانس این را دارد که بالاخره روزی به کشف تازه‌ای برسد، اما آنکه نمی‌نویسد چه؟

همیشه نوشتن

خودت را با کاغذ و قلم محاصره کن؛ حصر کاغذی!

اگر مرا دیده باشی حتماً یک خروار کاغذ و قلم را هم دوروبرم دیده‌ای. این‌ها اصلاً مجال این را نمی‌دهند که من یک دم از خیال نوشتن دور بیفتم.

هر چقدر محیطت را با نوشتن سازگارتر کنی، شروع و تمرین نوشتن از تو انرژی و انگیزۀ کم‌تری می‌طلبد؛ چون خواه‌ناخواه به سمت نوشتن کشیده می‌شوی.

همین الان ببین می‌توانی بعضی جاهای خانه کتاب و کاغذ و قلم بگذاری.

توی همۀ کیف‌هایت حتماً دفترچه و خودکار بذار.

همیشه کنار رختخوابت ابزار و ادوات نویسندگی را هم داشته باش.

با نوشتن بخواب، با نوشتن بیدار شو.

از امروز-۳

بهترین اتفاق امروز بازگشت محمدرضا شعبانعلی به اینستاگرام بود. (+)

حالا با وجود محمدرضا، سر زدن به اینستاگرام برایم شیرین‌تر و مهیج‌تر است.

صفحه اینستاگرام محمدرضا شعبانعلی

چند وقت است که می‌کوشم نه گفتن را بیشتر تمرین کنم. سوند برینکمن در کتاب محکم بایست می‌نویسد: «منطقی است تازمانی‌که تمام تعهدات قبلی‌مان در خصوص یک پروژه را انجام نداده‌ایم، به پروژه‌های دیگر نه بگوییم. مهم نیست پروژۀ جدید چقدر می‌تواند هیجان‌انگیز باشد. ممکن است تصمیم دشواری باشد. چون نمی‌خواهید این پروژۀ را از دست بدهید.»

 هرازگاهی در کانال یوتیوبم کلیپ تازه‌ای منتشر می‌کنم. اخیراً از داشتن یک برنامۀ روزانۀ منظم برای نوشتن گفته‌ام:

نوشتن روزانه | ۹۰ دقیقه نوشتن برای شکل دادن به عادت نویسندگی

این روزها از نوشتن درس‌های دورۀ نویسندگی خلاق بیشتر از بقیه کارها لذت می‌برم. چراکه مجبورم چکیدۀ اطلاعاتم دربارۀ یک موضوع خاص را ساده و کوتاه بیان کنم. این جمع‌بندی کمک می‌کند تا به لایه‌های جدیدتری از برخی موضوعات پی ببرم. خواندن تمرین‌های اعضا هم در شناخت بیشتر جنبه‌های مختلف هر درس موثر است.

کتاب «چگونه کمال‌گرا نباشیم؟» را یک نفس خواندم. بهترین کتابی است که تاکنون دربارۀ مقابله با کمال‌گرایی خوانده‌ام. دلیل اشتیاقم برای خواندن این کتاب اثر قبلی نویسنده بود. استفان گایز در کتاب ریز عادت‌ها هم با دقت علمی و زبان شفاف و موجزش کمکم کرده بود تا نگاهم به عادت‌های کوچک و تاثیر آن‌ها دگرگون شود؛ کاری که دارن هاردی با اثر مرکب و جف اولسون با برتری خفیف موفق به انجام آن نشده بودند.

از جملات کتاب:

«کمال‌گرایی متفاوت از کلمه کمال بوده و غیرمنطقی است، فلج‌کننده، محدودکننده و حتی کُشنده است. به عنوان مثال مواردی همچون بی‌اشتهایی، افسردگی و خودکشی را به همراه می‌آورد. اگر به درستی متوجه حقیقت مخرب کمال‌گرایی بر انسانیت بودیم، از زدن برچسب کمال‌گرا به خودمان، آنچنان ذوق‌زده و شاد نمی‌شدیم.»
(ترجمۀ نرگس محمدی، نشر شمشاد)

انسان می‌تواند

هانا آرنت می‌نویسد:

«حتی اگر حقیقت وجود نداشته باشد، انسان می‌تواند صادق باشد و حتی اگر یقینی قابل اطمینان وجود نداشته باشد، انسان می‌تواند قابل‌اعتماد باشد.»

این راهش نیست

با نق زدن و نوشتن مطالب سلبی، به عنوان متخصص و کارشناس یک حوزه شناخته نمی‌شویم. (البته این استراتژی اصلی بسیاری از توییتریان و … است.)

برای ساختن برند شخصی نیرومند و تبدیل شدن به رهبر فکری یک حوزه بهتر است روی ارائۀ راه‌های نو و پیشنهادهای تازه تمرکز کنیم.

بیرون زدن از دور باطل

گروهی از ما وقتی انبوهی از کارهایمان عقب می‌افتد، به تعویق انداختن آن‌ها را ادامه می‌دهیم.

گروهی دیگر اما به جای سرزنش خود برای انجام نشدن کارهای قبلی،

تمام کارهایی که باید انجام بدهند فهرست می‌کنند،

بی‌رحمانه روی کارهایی که مهم نیست خط می‌کشند،

و از لحظه‌ای که در آن هستند اولین گام‌های رسیدگی به اولویت‌ها را آغاز می‌کنند.

امروز ما

می‌توانیم به دنبال کردن اخبار دلار و سکه ادامه بدهیم.

می‌توانیم دو دستی روی سر خودمان بزنیم چرا به موقع از اینجا فرار نکردیم.

یا طوطی‌وار کنیم که خدایا چرا اینجا به دنیا آمدیم و نه جای دیگری از دنیا.

اما روش و منش دیگری را نیز می‌توان در پیش گرفت:

تمرکز روی اندک فرصت‌های موجود و بهره‌گیری از آن‌ها به حد کمال.

توسعۀ کسب‌وکارهای کوچک و اینترنتی، تولید حرفه‌ای محتوا و… از جمله کارهایی‌های‌ست که همین حالا هم می‌توان انجام داد و نتیجه گرفت.

بوسه

شاعری
کلمه‌ای را بوسید
آن کلمه
دیگر هرگز
از لب‌های اون جدا نشد.

اقرار

نثرم
زیر فشار شکنجه‌های من
اعتراف کرد که
شعر است!

تجویز

برایت
آفتاب،
درخت،
ماه،
ستاره،
و باران
تجویز می‌کنم.

با آن‌ها
شعر تازه‌ای بنویس.

معیار

معیاری برای سنجش میزان ابتذال:

هر چیزی که مرا بیشتر از خواندن و نوشتن و آموختن دور کند، مبتذل‌تر است.

شغل واقعی

به‌نظرم این جملۀ مالکوم فوربز مهم و تأمل‌برانگیز است:

«اگر شغلی بی‌دردسر و بدون ‌تنش دارید، در واقع اصلاً شغلی ندارید.»

مهارت استادانه

با مهارت یافتن در انجام یک کار لزوماً از زحمات ما کاسته نمی‌شود. بلکه در بسیاری جنبه‌ها باید مرارت بیشتری را نیز تحمل کنیم.

ترویج کتابخوانی

من می‌دانم
مردم چرا
کتاب می‌خوانند،
می‌خواهند بدانند
چقدر نادانند…

-بهمن فرسی | خودرنگ

با کلی‌گویی دربارۀ کتابخوانی و ستایش مقام شامخ کتاب نمی‌توان امید چندانی به ترویج فرهنگ مطالعه داشت.

چندی‌ست به خودم گوشزد می‌کنم که دیگر داد «آهای ملت! کتاب بخوانید» سر ندهم.

اول اینکه فهمیدم حتی در یک جامعۀ مترقی هم لزوماً بنا نیست همه کتاب بخوانند. مخاطب کتاب خاص بوده و خاص خواهد ماند. (خاص بودن را به معنی داشتن برتری خاصی نسبت به دیگران فرض نکنید.) ضمن اینکه بنا نیست کتاب تمام مشکلات یک جامعه را ریشه‌کن کند، چون اصلاً چنین کاری در توانش نیست.

دوم و مهم‌تر: اگر می‌خواهم کار موثری صورت بدهم بهتر این است که در معرفی کتاب‌هایی که می‌پسندم بکوشم. حالیا این کار را در نهان و آشکار می‌کنم و باز هم به آزمودن شیوه‌های دیگری برای انجام اثربخش‌تر آن ادامه خواهم داد.

پی‌نوشت: دوستی چند روز پیش نوشت چرا دربارۀ فلان کتاب پرفروش گفتی کتاب بدی است. گفتم اشتباه کردم. کار درست این است که از کتاب‌های موردعلاقه‌ام بگویم.

گفتاره‌ای از باب پراکتر

برخی نقل‌قول‌ها، ساده و روشن، مشکل اصلی ما را برایمان نمایان می‌کند:

«بیشتر افراد به دنبال چیزی که می‌خواهند، نمی‌روند. حتی بعضی از کسانی که به دنبال هدف و هدف‌گذاری هستند نیز اینگونه‌اند. آن‌ها به دنبال چیزی می‌روند که فکر می‌کنند می‌توانند به دست بیاورند.»

محتوای فارسی

ویژگی اصلی اغلب محتواهای آموزشی در شبکه‌های اجتماعی (علی‌الخصوص اینستاگرام):

رسیدن از به بدیهیات به بدیهیات.

از امروز-۲

شش صبح از خواب بیدار شدم. یک ساعت و نیم اول به نوشتن صفحات صبحگاهی، صبحانه و مطالعه گذشت. بعد از راس ساعت هفت و نیم تمرین نود دقیقه‌ای خودم را شروع کردم و بی‌وقفه نوشتم. اول نیم ساعت تایپ کردم، بعد نیم ساعت روی روی کاغذ نوشتم، و دوباره برگشتم و نیم ساعت دیگر تایپ کردم. در برنامۀ تمرینی خودم آزادترین آدم روی زمینم. بدون هیچ طرح و نقشه‌ای شروع می‌کنم و اجازه می‌دهم نوشتن مرا به هر کجا که دوست دارد ببرد.

امروز بالاخره کامل‌ترین فهرست معرفی کتاب‌های آموزش نویسندگی را نوشتم. این فهرست با تدریج با اضافه کردن جملات کوتاهی از تمام کتاب‌‌ها به روز خواهد شد.

فکر می‌کنم که حتی مرور همین فهرست، در ذهن مشتاقان نویسندگی، کلی جرقۀ تازه بزند:

کتاب آموزش نویسندگی

دارم کتاب «راهنمای A تا Z برندسازی شخصی» را می‌خوانم. کتاب خوبی است. یکی از جملات آن را برایتان نقل می‌کنم:

«مهم‌ترین پیشرفت برندسازی شخصی در عصر رسانه‌های دیجیتال، قدرت انتشار ایده‌ها و بیان نظرات شما است. یک وبلاگ بسازید و برند شخصی خود را بر آن بنا کنید.»

و این هم یک معرفی کوتاه دربارۀ یکی از بهترین کتاب‌هایی که می‌توانید دربارۀ نوشتن بخوانید:

تا می‌توانی بنویس

اگر مدام دنبال بازخوردگرفتن باشید، لذت نوشتن را زایل می‌کنید. در پاسخ بسیاری از کامنت‌ها خواندن این مطلب را پیشنهاد می‌دهم:

دربارۀ بازخورد گرفتن برای نوشته‌ها

امروز لینک نوشته‌های جدید دوستانم را به این صفحه اضافه کردم:

نوشته‌های شما | محتواگران فعال وب فارسی

امشب به جواب دادن بیش از ۱۰۰ کامنت جدید وبلاگم گذشت. از دل کامنت‌ها ایده‌های زیادی بیرون می‌آید. از امروز تصمیم گرفتم هر طور شده هر روز به کامنت‌ها جواب بدهم.

راستی کامنت‌های پرویز عزیز آموختنی‌های بسیاری دارد: کامنت پرویز

تلاش

«کوشش بیهوده به از خفتگی»

مولانا

از امروز-۱

 امروز چیزکی دربارۀ یکی کتاب‌های موردعلاقه‌ام در حوزۀ آموزش نویسندگی نوشتم:

بنویس! ساعت پاک‌نویس

کتاب جدیدم در حال صفحه‌آرایی است. جلد کتاب امروز نهایی شد. امیدوارم این کتاب طی دو ماه آینده منتشر شود.

هزار و یک محتوا در جریان است. تاکنون بیش از ۲۵۰ نفر به این دوره پیوسته‌اند:

هزار و یک محتوا

امروز نرسیدم لایو روزانه را ضبط کنم.

یک گوشۀ کار را که می‌گیری، چند گوشۀ دیگر از دست می‌رود. این طبیعت و واقعیت کار است. باید قاطعانه اولویتت را انتخاب کنی و در کنار آن بمانی. وگرنه محکومی به پریشانیِ ابدی.

بهترین اتفاق امروز اما طراحی ساختار باشگاه اعضای فعال دوره نویسندگی خلاق بود. همه چیز را در قالب »وای فای نویسندگی» گنجانده‌ام؛ مدلی شامل شش گام کلیدی که قرار است در شش ماه برداشته شود.

شب هم دو تا کلاس داشتم. در کلاس اول (کار در خانه) دربارۀ برنامه‌ریزی روزانه حرف زدیم. برنامۀ که در کلاس قبلی شروع طراحی کرده بودیم با موفقیت پیش رفته بود. من از اهمیت روزها گفتم، اینکه آموخته‌های ما از اگر در زندگی‌ روزانه‌مان جاری نشود هیچوقت به کرداری مفید و موثر تبدیل نخواهد شد.

صبح که بیدار می‌شوم تمام هدف‌هایم را یکبار از نو می‌نویسم، شب هم که می‌خواهم بخوابم، دوباره همین کار را می‌کنم. در کنار اهدافم می‌مانم.

واپسین سطرها

مقدمه‌هایی که نصرت رحمانی برای کتاب‌های شعرش نوشته، همیشه اشتهای نثرنویسی مرا تیز می‌کند. واپسین سطر پیشگفتار دفتر شعر حریق باد را برایتان نقل می‌کنم:

«من با چشم بسته از زیباترین و روشن‌ترین راه‌ها نگذشتم چرا که ترجیح دادم با چشم باز از کوره راه‌های ظلمت بگذرم و آنچه مهم بود نفس گذشتن بود، حرکت بود.»

بی حرکت

پسر جوانی را می‌شناسم که دو-سه سال پیش دربارۀ استراتژی فعالیت در اینترنت از من سوالاتی پرسید. دیشب تصویر او را توی اینستاگرام دیدم: به عنوان مخاطب لایوِ پرسش‌وپاسخ یکی از دوستان، دوباره در حال تکرار همان سوالات بود.

گرفتاری بسیاری از ما این است که به جای آزمودن پاسخ‌ها، کماکان به پرسش ادامه می‌دهیم. چون پرداختن به جواب، با ریسک اجرا و عمل همراه است، ترجیح می‌دهیم همیشه دنبال جواب‌های تازه باشیم، تا شاید بالاخره روزی بهترین جواب ممکن مثل معجزه بر ما نمایان شود: پاسخی اکازیون، بدون ذره‌ای ریسک.

یاد یکی از دیالوگ‌های مجموعه داستان زیر دندان سگ افتادم:

«تو اگه به جای این روزی هزارتا سؤال پرسیدن سالی یک جواب برا خودت پیدا می‌کردی آدم خوشبختی بودی.»

بهترین پاسخ را نه از دیگری بلکه از عمل و تجربۀ خودمان می‌گیریم.

بهانه‌های نوشتن

هنری میلر فقط طی یک‌سال بیش از نهصد نامه برای معشوقه‌اش نوشته بود.

چه می‌شد اگر. . .

چه می‌شد اگر هر روز فقط یک کار انجام می‌دادیم؛ یک کار مفید و مؤثر.

ادیسون علت بهره‌وری بالایش را رعایت همین یک نکته می‌دانست.

بی‌سرانه!

کسی که مثل کبک سر در زیر برف فرو برده، سری ندارد، بی‌سری‌اش را زیر برف پنهان کرده. سری که سر جایش باشد، زیر برف نمی‌رود.

۹۰ دقیقه تمرین

نوشته بودم:

باید بتوانم از برنامۀ تمرینم محافظت کنم. باید بتوانم هر روز حداقل نود دقیقه (به اندازۀ یک بازی ناقابل فوتبال) بنویسم.

طاقت نتوانستن را ندارم.

برنامۀ روزانۀ خوب

یک برنامۀ روزانۀ خوب، باید مانند یک اتاق خوب، خلوت و پاکیزه باشد؛ تا رغبت کنی به آن نگاهی بیندازی.

توقف ممنوع!

من از توقف کردن می‌ترسم. چون ما آدم‌ها معمولاً جای خوبی توقف نمی‌کنیم و ممکن یک‌هو یک تریلی بیاید جوری از رویمان رد شود که حتی روحمان هم از این لهیدگی خبردار نشود.

در هر صورت باید ادامه داد و پیش‌ رفت.

مثلِ حرف‌زدن از همه چیز

روبرتو خوارُز می‌گوید:

«هیچ‌کس نمی‌تواند از همه‌چیز حرف بزند. اما حرف‌زدن از بعضی چیزها مثلِ حرف‌زدن از همه چیز است.»

برای من، نوشتن از نوشتن، این چنین است.

افزایش شعاع دایرۀ زندگی

محمود سریع‌القلم در یادداشت تازه‌اش نوشته:

«تنها عنصری که می‌­تواند املاحِ ته‌نشین‌شدۀ ذهن را تکان دهد، افزایش شعاع دایرۀ زندگی، تعامل و یادگیری است.»

پیشنهاد خواندن متن کامل:

آیا ما منزوی هستیم؟

نگرشی بر نوشتن کتاب

این روزها مشغول مراحل نهایی آماده کردن متن کتاب جدیدم هستم.

عادت دارم بین کارها، برای استراحت سراغ کتاب‌های کم‌تر ورق‌خورده‌ام بروم. داشتم کتاب قمار نوشتن را ورق می‌زدم که چشمم خورد به گفتۀ امیل سیوران؛ دیدم تمام چیزی است که می‌توانم دربارۀ کتابم بگویم:

«به‌ نظر من، هر کتابی باید بدون فکر کردن به دیگران نوشته شود. نباید به جز خودتان برای هیچ کس دیگری بنویسید. نباید صرفاً به این خاطر که کتابی نوشته شود، کتاب نوشت. چون آن کتاب حقیقتی در خود نخواهد داشت و تنها به ظاهر کتاب خواهد بود. همه نوشته‌هایم را برای فرار از نوعی حس فشار و افسردگی، برای فرار از نوعی احساس خفگی نوشته‌ام. کار من، آن‌گونه که دیگران درباره کارشان ادعا دارند، حاصل الهام نبوده. نوشتن برای من نوعی آزاد شدن بود، نوعی توانایی برای نفس کشیدن.»

معلم دوست‌داشتنی

ناصر تقوایی می‌گفت:

در دوران مدرسه، هر وقت معلمی را بیشتر دوست داشتیم، درسش را بهتر می‌‌فهمیدیم.

حالِ حال

بودا: «دل‌مشغول گذشته نباشید و برای آینده رویاپردازی نکنید. ذهن خود را به لحظۀ حال معطوف کنید.»

بودا جان! بودن محض در لحظۀ حال ناممکن است.

اصلاً حالِ حال به بودن در گذشته و آینده است. خیال‌پردازی و اندیشیدن به گذشته و آینده، عامل تمایز انسان از سایر موجودات است. مهم این است که چگونه به حال و آینده فکر می‌کنیم.

آمادۀ بازنویسی

پیش‌نویس اول هر متنی سرشار از بی‌سلیقگی است.

نویسندۀ حرفه‌ای کسی است که تحمل این بی‌سلیقگی را دارد.

چون خودش را برای بازنویسی‌های مکرر متن آماده می‌بیند.

دست بردار

همه مثل تو فکر نمی‌کنند. همه مثل تو حس نمی‌کنند.

پس دست از تفسیر وسواس‌گونه و بیهودۀ کلام و رفتار دیگران بردار.

این درس ارزش آموختن دارد

ژوزه ساراماگو در وبلاگش نوشته بود:

یادم هست پدربزرگ جرونیمو در ساعات پایان عمرش رفت تا با درخت‌هایی که کاشته بود خداحافظی کند، آن‌ها را بغل گرفت و اشک ریخت، چون می‌دانست دیگر آن‌ها را نخواهد دید.

این درس ارزش آموختن دارد. من هم کلماتی را که نوشته‌‌ام در آغوش می‌گیرم، عمر طولانی برایشان آرزو می‌کنم، و نوشتن را از همان‌جایی که رها کردم از سر می‌‎گیرم.

نقل از کتاب نوت بوک | ترجمۀ مینو مشیری | نشر ثالث

توسعه فردی چیست؟

توسعۀ فردی یعنی تلاش برای ایجاد انسجام میان اعتقاد و گفتار و رفتار.

محتوای تفننی

بازاریابی محتوا، با کسانی که از روز اول برای آن کیسه دوخته‌اند، برخورد خوشایندی ندارد.

برای نتیجه گرفتن از محتوا به حداقل ۲ سال فعالیت منظم و بی‌وقفه نیاز است.

برخورد تفننی با محتوا بیش از آن‌که کاری اثربخش باشد، نوعی اتلاف وقت به‌نظر می‌رسد.

هزار و یک محتوا

تا هزار و یک محتوای اول خودتان را تولید و منتشر کردید، از محتوا انتظار چندانی نداشته باشید.

نابسندگی

هیچ نویسنده‌ای هرگز کار خودش را بسنده نمی‌داند؛ نه کیفی و نه کّمی.

در توجیه طلب دانش

امیل سیوران می‌نویسد:

وقتی جام شوکران را برای سقراط آماده می‌کردند، او در حال آموختن آهنگی برای فلوت بود. از او پرسیدند: «این کار به چه در می‌خورد؟» -جواب داد: «به درد اینکه قبل از مرگ، این آهنگ را بلد باشم.»

اگر به خودم اجازه می‌دهم این جواب سقراط را که در کتاب‌های درسی تا حد ابتذال تکرار شده یادآوری کنم، به خاطر این است که به نظرم می‌رسد این یگانه جواب جدی‌ای است که چه در آستانۀ مرگ، چه در هر لحظۀ دیگر زندگی، می‌توانیم در توجیه طلب دانش بدهیم.

نقل از کتاب قطعات تفکر | ترجمۀ بهمن خلیقی | نشر مرکز

نوشتن و ننوشتن

از وقتی که پا به عرصۀ نویسندگی می‌گذاریم تمام لحظات ما به دو بخش تقسیم می‌شود:

لحظه‌هایی که صرف نوشتن می‌شود.

و لحظه‌هایی که از نوشتن طفره می‌رویم.

کتاب‌های امسال

توی دفتر سررسید قدیمی‌ام نوشته بودم:

«همیشه در حال نوشتن یک کتاب باش.»

چون گمان می‌کردم و می‌کنم نوشتن کتاب به ذهنم نظم می‌بخشد و کمک می‌کند روی برخی موضوعات جدی‌تر تامل کنم.

درس سال جاری برای انتشار ۳ کتاب تازه برنامه ریخته‌ام:

کتاب توسعۀ فردی (عنوان قطعی کتاب را هنوز انتخاب نکرده‌ام.)

کتاب «دست محتوا»

مجموعۀ جملات کوتاه

اولی و دومی قطع‌به‌یقین تابستان و پاییز و سومی زمستان امسال منتشر خواهد شد.

راهکار

نوشتن، برنامه‌ریزی روزانه و فعالیت حرفه‌ای در فضای اینترنت چیزهایی نبوده که به‌سادگی و یک‌شبه راهکار مناسب انجامش را بیابم.

اندک بهبود فعلی عملکردم در این کارها را صرفاً وامدار این نگاه هستم:

رازِ یافتن راهکارهای مناسب این است که مدام در جستجوی آن‌ها باشیم.