اعتراف

سعید عقیقی در موخرۀ کتاب فیلمنامۀ مگنولیا نوشته بود:

…من اعتراف می‌کنم: با دیدن مگنولیا زمان‌هایی را به یاد آوردم که در آرزوی نوشتن متنی فوق‌العاده، متن‌های خوبی که می‌توانستم بنویسم ننوشتم… شاید فرصتی را که برای عمل کردن داشتم به پای فکر کردم قربانی کردم. فکرهای خوبی که می‌توانست از آن‌ها چیزی دربیاید، در فکری بزرگ‌تر، در امید به انجام کاری که شاید هرگز فرصت انجامش پیش نیاید، حل کردم، و آن فکر بزرگ‌تر، آن عمل بزرگ‌تر، آن‌قدر سنگین شد که شاید دیگر هرگز از جایش بلند نشود…

 

آیا شما فرصتی را که برای عمل کردن دارید، بیش‌ازاندازه به پای فکر کردن قربانی نمی‌کنید؟