به خواسته‌ات خیانت نکن

اول از همه، پیشنهاد خواندن:

رمان قهرمان فروتن، از ماریو بارگاس یوسا، ترجمۀ منوچهر یزدانی، نشر چشمه

این کتاب آن‌قدر درخشان است که تمام ۴۰۰ صفحه آن را یک نفس، یک روزه خواندم.

دوم از همه، تکه‌ای از کتاب:

فونچیتو جرئت کرده و ناراحت گفت:

«آخر چیزی هست که نمی‌فهمم دربارۀ تو، پدر. تو همیشه هنر را دوست داشته‌ای؛ نقاشی، موسیقی و کتاب، تنها چیزهایی هستند که با احساس از آن‌ها صحبت می‌کنی. پس چرا وکیل شدی؟ چرا تمام عمرت را گذاشتی و در شرکت بیمه کار کردی؟ باید نقاش می‌شدی، موسیقی‌دان، بالاخره، نمی‌دانم. چرا آن چیزی را دنبال نکردی که روحت طلب می‌کرد؟»

جناب ریگوبرتو سرش را تکان داد و قبل از از این‌که پاسخی دهد لحظه‌ای مکث کرد. بالاخره زیر لب گفت:

«چون جرئت نکردم، پسر جان. به خاطر این‌که به خودم ایمان نداشتم. هیچ‌وقت فکر نکردم جوهر واقعی هنرمند شدن را دارم. شاید بهانه‌ای بود برای تلاش نکردن در این راه. تصمیم گرفتم خلاق نباشم، فقط مصرف‌کنندۀ عامی هنر باشم، یکی دوست‌دار فرهنگ. به خاطر بی‌شهامتی، واقعاً جای تأسف دارد این حقیقت تلخی است. حالا فهمیدی. مرا الگوی خودت نکن. هر کششی که داری تا آخرش برو و کاری را که من کردم نکن. به خواسته‌ات خیانت نکن.»