اتفاقاً بهتر

«اتفاقاً بهتر».

این دو تا کلمه را چقدر به زبان می‌آوری؟ من خیلی. مثلاً تلگرامات امروز را تقریباً کامل نوشته بودم که یک لحظه برق قطع‌و‌وصل شد و همه چیز پرید. باطری لپ‌تاپ من تاب این رفتارهای خشن را ندارد. ورد هم هیچ چیز را ذخیره نکرده بود.

باری، دوباره شروع کردم به کیبوردفرسایی. و نوشتم: اتفاقاً بهتر. دوباره می‌نویسم. اصلاً شاید این‌بار چیزی بنویسم که کم‌تر تکراری باشد.

اصلاً می‌دانی من آرامش و شادی خودم را مدیون همین «اتفاقا بهتر»گفتن‌ها هستم.

 

مجبورم در قرنطینه بمانم؟ اتفاقاً بهتر به کارهای عقب‌مانده‌ام می‌رسم.

کتاب اجازۀ چاپ نگرفت؟ اتفاقاً بهتر، یک کتاب دیگر می‌نویسم.

موتور ماشین سوخت؟ اتفاقاً بهتر، بیشتر کار می‌کنم، یکی بهترش را می‌خرم.

 

این به معنی نادیده گرفتن بحران نیست. «اتفاقاً بهتر» یعنی که واقعیت سر جای خودش هست، اما خب، حالا چه کاری از دست من بر می‌آید؟ چگونه می‌توانم همین وضعیت را مصادره به مطلوب کنم؟

حالا بگو «اتفاقا بهتر» و از نو شروع کن.