گول کیفیت را نخورید

«آدم یه کاری رو کم انجام بده، ولی خوب انجام بده.»

ظاهر این جمله فریبنده است، و صد البته که در کارها و وضعیت‌های مختلفی هم این حرف درست است.

اما بسیاری از ما بی‌عملی، اهما‌ل کاری، ترس و کمال‌طلبیِ بیمار‌گونۀ خودمان را به بهانۀ توجه به کیفیت توجیه می‌کنیم.

اولویت دادن به کیفیت فرمولی نیست که همیشه بتوان طبق آن عمل کرد.

هنوز هم گاهی اوقات هنگام آزادنویسی به خودم می‌گویم بهتر نیست به جای این روده‌درازی‌های بیهوده کم‎تر سراغ قلم و کاغذ بیایم اما بهتر و باکیفیت‌تر بنویسم؟

و درست در همین لحظه که به این وسوسۀ دلفریب فکر می‌‌کنم یاد وقت‌هایی می‌افتم که به بهانۀ کیفیت از کمیت دورافتاده‌ام. و نتیجه این بوده که چون کم‌تر با قلم و دوات دم‌خور بوده‌ام دستم خشک شده و هراسم از صفحۀ سفید هزاربرابر.

کیفیت همیشه جذاب است. چه کسی دلش می‌خواهد کار بی‌کیفیت انجام بدهد؟

اما مسئله این است که در بسیاری از کارها، از جمله در مهارت‌آموزی کمیت بر کیفیت مقدم است.

تو از روز اولی که سراغ یک ساز می‌آیی، نمی‌توانی ملودی بسازی.

تو از روز اولی که دست به نوشتن می‌‌بری نمی‌توانی رمان بنویسی.

تو از روز اولی که سراغ محتوا می‌آیی نمی‌توانی ابرمقاله‌های درجه یک بنویسی.

تو از روز اولی که در باشگاه ثبت‌نام می‌کنی نمی‌توانی در مسابقات جهانی شرکت کنی.

تو از روز اولی که به آموزشگاه رانندگی می‌روی، نمی‌توانی بیفتی توی اتوبان و ویراژ بدهی.

کوتاه سخن: اول کمیت، بعد کیفیت.